X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

پست اول - معرفی

سلام علیکم به روی ماه کامل هر کسی که این پست رو میخونه

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد 

خیلی وقته هوای نوشتن داشتم،هوای ثبت لحظه های ناب و بی نظیری که با نامزدم دارم، اما چیزی که خیلی به برپایی این خونه مجازی ترغیبم کرددوست وبلاگی مجازی -واقعی عزیزم رافائل جون بود تا اینجا بهانه ای باشه برای ارتباط و دوستی بیشترمون .

خب بهتره تو همین پست اول یک مقدار خودم رو معرفی کنم ، نه ؟ بلاخره باید آشنا شیم دیگه  

استاد دانشگاهم، یکی از دانشگاههای دولتی شهر تهران تدریس میکنم، به تازگی دکترای تخصصی در رشته زبان انگلیسی گرفتم  و به تازگی تر  در روند جذب اعضای هیات علمی قرار گرفتم. نامزدم که بهتره به اسم آقای یار بشناسیدش  رزیدنت سال سوم یکی از رشته های پزشکی هست . سومین پاییزه که میشناسمش، از پاییز 94 ، دانشجوم بود  ، اون موقع من پی اچ دی کندیدیت بودم و چند سالی بود که دانشگاه تدریس میکردم، اقای یار تازه تخصص قبول شده بود و واحد زبان عمومی رو با من داشتن و بله دیگه.... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل  

اندکی شر و شیطونم  اما نه در محیط کار و کلاس، اونجا برعکس به شدت دیسیپلین دارم و جدی م   گاهی به شدت دلم هوای شیطنت میکنه و حسابی با شیطنت هام سر به سر آقای یار میذارم ، ناگفته نماند که گاهی کلافه ش هم میکنم  حالا کم کم با شیطنتهام آشنا میشین ان شا الله   در کل آدم انرژتیک و خستگی ناپذیری ام، کمی تا قسمتی هم شوخ طبعم و البته خیلی خیلی شوخی رو دوست دارم، البته شوخی در چهارچوب قوانین و نرم ها.  و گاهی بسیار پرحرفم و گاهی بسیار ساکت و کم حرف اما در کل شخصیت صبوری دارم و سعی میکنم همیشه شاد باشم انرژی مثبت داشته باشم و تمرکزم رو روی خوبیها و زیباییها بگذارم.

آهااااان ! سندی و ترانه های جنوبی و رقص و شادی رو هم خیلی دوست میدارم

و در آخر به معرفی شخصیتهای عزیز زندگی ام میپردازم :

مامان خانم که بسیار زن صبور و خونسردیست و عاشقانه می پرستمش   مامان خانم فرهنگی باز نشسته هستن، رشته علوم تربیتی تحصیل کردن و بسیار اهل مطالعه، روشنفکر و منظم ان. و البته بسیار شیک پوش 

مامان یار که که اینجا ازشون به اسم خاله شلر یاد میکنیم البته ایشون خاله من نیستن (شلر نامی کوردی به معنی گل لاله س) خانمی بسیار زیبا و مهربان که علیرغم سن شون که حدودای 52 هست بسیار جوان و شادابن و بسی خوش اندام و خوش تیپ ! که البته آقای یار کپی برابر با اصل شونن

پدر مهربون که پدر بسیار نازنین و دوست داشتنی آقای یار هستن

پدر عبوس که پدر جدی اینجانب هستن و مهربانی شون رو همیشه پشت ظاهر جدیشون پنهان میدارند 

باران، نام مستعار خواهر یار ، دخترکی پرشور، پرانرژی، خوشحال و خوش خنده که از هر فرصتی برای شادی و رقص استفاده میکنه 

برادر جان و خانمش که تازه داماد و تازه عروس خانواده ما هستن و ان شا الله عید جشن عروسیشونه 

دکتر کیا و خانمش ، سامان ، و نیلوفرکه جمع عزیز و دوست داشتنی و صمیمی دوستان من و اقای یار هستن و بیشتر اوقات تفریح و گشتن مون با این عزیزانه 

وبقول انگلیسی ها ، the last but not the least  دوست عزیزم رافائل جون مهربون و دوست داشتنی ام که قلبی بی نهایت مهربان و پراز لطف داره و از آشناییش بسیار به خود می بالم  رافی جون عاشقتم و از داشتن دوستی چون شما قلبا و عمیقا خوشحالم

پ.ن. ژوان اسمی کوردی ست به معنای میعاد و قرار عاشقان ، اسم مورد علاقه ی آقای یار هست برای دخترک آینده مون  که آقای همسر از من قول گرفته دخترک مثل مامانش سفید  و چشم آبی و مو طلایی باشه نه مثل باباش سفید و چشم و ابرو مشکی و به این دلیل این اسم رو به عنوان اسم مجازیم انتخاب کردم.

نظرات (3)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: طیبه از [ رومانی ]
خب از اول قبل از اینکه خوابم ببره.سردرد دارم قرص خواب خوردم
من ۴۳ سالمه کارمند لیسانس آمارم از آمار هیچی یادم نیست فارغ التحصیل سال ۷۵ وقتی تو بچه بودی
سه تا خواهر دسته گل دارم یکیش معلم یکیش پرستار یکیش امور اداری بیمارستان
دوتا برادر دارم از خواهرام بزرگترند یکیش کارمند یکیش معلم البته به همراه خانومش سایرعروس و دامادها هم کارمند هستند
مامان بابام بی سواد .بابام کارگر بودخدابیامرز
شوهرم مهندسه باهم تو یه سازمان همکاریم اون طبقه ۷ من طبقه ۸
عادت کردیم به این مدل زندگی ...فکر نکنم جور دیگه ای هم بتونیم زندگی کنیم.شاید هم بتونیم تجربه نداریم
شوهرم نق نقویه و لوس و کم طاقت مخصوصا بعد از اینکه تومور گرفت و درمان کرد وخوب شد
پسرم عشقمه۶ سالشه.۸۰ عروسی کردیم از ۸۱ اخراش درتلاش بودیم بچه دارشدیم بالاخره سال ۹۰ خدا نیکان رو بهمون داد.دیر داد خوب داد.دمش گرم
بیکاریم تو اداره زیاده
ادارات دولتی کار نیست که
برا بعضی قسمت ها هست مثل بخش
بابای نیکان که خیلی سرشون شلوغه ولی حقوق مزایاشون باما فرقی نداره مگه مدیرعالی باشتد نه حتی مدیر میانی و یا سفارشی باشند و یا به یکی از آیت ا..ها وصل باشتد...حقیقت دیگه
اداره به من خیلی خوش می گذره زنگ تفریحمه
هم اتاقی های اداره مو هم خیلی دوستشون دارم
عاشق وبلاگم و وب خوانی
وب قبیلم قبل از تولد نیکان بود الان غیر موقته زیاد غمگین بود
اهان بابای نیکان کارشناس رسمی دادگستری مهندسی اب هم هست.از دادگاه کار ارجاع میشه بهش ولی تو خونه کار می کنه فقط میره محل رو بازدید می کنه میاد
حالا بهتر باهم آشناشدیم
جمعه 1 دی 1396 ساعت 15:13
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای جونم عزیزم
طیبه عزیز دوست گلم چقدر از آشناییت خوشوقت و خوشحالم، وچقدرم خوشحالتر که انقدر کامل و جامع خودت رو معرفی کردی مرسی عزیزم
ای جونم خدا گل پسرت رو و همسر و عزیزانت رو برات نگه داره و رفتگانت رو رحمت
به داشتن دوست عزیزی چون شما افتخار میکنم
نوشته: طیبه از [ رومانی ]
من اینجا کامنت نذاشته بودم؟؟؟کامنت من کو؟؟؟:ناراحت
جمعه 1 دی 1396 ساعت 14:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
طیبه جونم من هر چی کامنت از شما دریافت کردم با افتخار تایید کردم عزیزم
سلام مهربونم. چه کار خوبی کردی وبلاگ زدی. نوشته هات پر از انرژی هستند و میدونم خیلیها با خوندنشون شاد میشن و انرژی میگیرند.
اینقدر از من تعریف کردی من الان باید برم صورت قرمزم رو پنهون کنم.
شرمنده ام کردی دختر‌
چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 15:47
امتیاز: 1 0
پاسخ:
به به عشقم عزیزدلم خواهر گلم خیلی خیلی خوش اومدی نازنینم خونه مجازیم رو روشن کردی عزیزم
وای وای مرسی از لطفت رافی جونم من الان یک عدد ژوان لوس شده توسط رافی جون هستم که البته میدونی خیلی خرسند کننده ست آدم لوس بشه
عزیزدلممممم دشمنت شرمنده من واقعت ها رو گفتم خواهر گلم
ای جاااان قربون صورت مثل گل سرخت بشم من والا این صورت گل سرخی ماچوندن داره ها لپ رو بیار جلو اووووم ماچ گنده به این لپ حالا اون یکی لپ رو بیار جلو اووووووم اینم یه ماچ گنده به اون یکی لپ و الان منم و یک عاشق درون کیفور گشته از ماچ های گنده