X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

پنج شنبه نوشت

سلام و صد سلام به عزیزان دلم

بسیار خوشوقت و خوشبختم که پیامهای پرانرژیتون رو دریافت میکنم برای من جای بسی افتخار است

خب از دیشب و امروز براتون بگم

دیشب که اقای یار ، دکتر کیا و دکتر سامان همه با هم بصورت گله ای  کشیک بودن و طبق اخبار رسیده بسی شیطنت کردن طبق معمول و بخش و آزمایشگاه و همه رو ترکوندن و یکی از پرسنل بیچاره رو سر کار گذاشتن و ماجرا از این قرار بوده که غذاشون کم بوده، گشنه موندن بعد یکی از پرستارها خواسته بنده خدا غذاش رو شروع کنه که اقای یار بهش گفته خانم ک توروخدا صبر کنین نخورین نخورین ... !! خانم ک با تعجب میگه چراااا ؟! چی شده ؟! اقای یار میگه شما رفتین نوشیدنی بیارین یه سوسک ریز از سر میز رفت تو غذاتون و ما دراوردیم انداختیم دور  اون بیچاره هم اول باور نمیکنه ولی وقتی قاطعیت و اصرار اقای یار رو میبینه و بعدم تایید کیا و سامان رو ، دیگه طفلک چاره ای جز پذیرش نداره و با قیافه ای چندش و حالت تهوع از سر میز شام بلند میشه و میره  و رفتن خانم ک همان و صدای شلیک خنده ی این سه کله پوک یک طرف  و مرحله بعدم میشه دعوای سه کله پوک بر سرغذای خانم ک  

امروزم که صبح سه کله پوک کشیک شون تموم شده رفتن خوابگاه و همچنان اصحاب کهف گرفتن تخت خوابیدن  دیرین دیرین  

من هم که سر کاربودم تا ساعت 4 و هی با دانشجوها سر و کله زدیم و یه وقتهاییم گفتیم و خندیدیم . بعدم که به علت ماجرایی پیش اومده در هفته پیش که تعطیلی بود، چهارشنبه، بین من و آقای یار ، من و خر درونم  باهم عهد بستیم که هرگز به اقای یار ابراز دلتنگی نکنیم و هی نگیم دلمان برایت تنگ گردیده و هی کلاس بیاییم تا اقای یار تنبیه گردد  و در پی این معاهده با خر درون حتی المقدور به اقای یار پیام نیز نمیدهیم اما از انجا که تمام احساسات در ما جمع میگردد وقتی اقای یار زنگ میزند یا پیام میدهد به شدت عواطف و احساسات ما طغیان کرده و هی قربان صدقه اش میگردیم  و یک جمله معروف داریم که به اقای یار میگوییم و آن این است : ببخشید اقای دکتر اجازه هست قربون تون برم و برنگردم ؟؟  و آقای دکتر هم به شدت در استیت پروانگی فرو رفته و خیلی لطیف میگویند خدا نکنه جوجه طلاییم  و در این هنگام است که ما میگوییم یعنی واقعا منو جوجه طلایی میدونی و میبینی ؟! به نظرت من به مرغ هورمونی بیشتر از جوجه طلایی شباهت ندارم ؟!    

القصه اینکه کلاس تمام شد که اقای یار زنگ زد و طبق معمول این مکالمه بین مون تکرار گشت... (خداییش یاد حرفهامون میفتم حس میکنم کلیپ های دیرین دیرین داره پخش میشه  ) بله و اقای یار گفتن که کجایی؟ چگونه ای ؟ چه میکنی ؟ که ما هم گزارش کار و استیت دادیم  و ایشان هم به روی مبارک نیاوردند که ما چندین روز است همدیگه رو ندیدیم ما نیز افکار شیطانی ما گل کرد و خیلی سریع با نیلو و کیا هماهنگ نمودیم تا نقشه ای شیطانی تر پیاده کنیم  و به اقای یار چند دقیقه بعد زنگ زدیم و گفتیم ما با نیلو و کیا داذیم میرویم تهران گردی و بعدم شام و بعدم خونه من میان شب نشینی فردا هم که تعطیله میمونن تا عصر و در این هنگام نقشه مان به اوج رسید و اقای یار عزیز ما که از خطه کردستان زیبا هستن بی نهایت غیرتی گشتند و گفتند بدون من ؟! که ما نیز بی نهایت شیک و مجلسی گفتیم خب چه کنم تو که همش درگیری دلم ترکید تنهایی بچه ها هم پیشنهاد دادن دیگه منم وسوسه شدم یه اخر هفته به یاد موندنی داشته باشم.... و اینگونه شد که اقای یار عزیز ما در عرض کمتر از نیم ساعت از امیراباد شمالی خودش رو به من رسوند  و این منم زنی در آستانه فصل شیطنت   و جای همه دوستان خالی نقشه شیطانی ما گرفت و از سه نفر به چهار نفر افزایش پیدا کردیم و این بود گزارش امروز تقدیم به چشمان زیبای دوستان عزیزم که اینجا رو میخونن

دوستتون دارم، بوس با همون قلب خوشگل ... چرا که نه  

باز شب میام گزارش شیطنت میدم

خواهش نوشت : دوستان گلم عزیزان دلم قربون چشمهای قشنگتون برم که من رو میخونین لطف کنین به اسم ژوان برام کامنت بگذارید یک دنیا ممنون از همه تون عاشقتونم

نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
اول تا آخر خندیدم
خیلی باحال بود و قشنگ تعریف کردی ماجرا رو
دمت گرم
جمعه 1 دی 1396 ساعت 11:53
امتیاز: 2 0
پاسخ:
قربون خنده های شیرینت دوست عزیزم قربونت برم دم شمام گرم که خوندی و خندیدی و شاد گشتی
ژوان جون تو زنی هستی در امتداد خوشبختی. اینو باور داشته باش.
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 18:21
امتیاز: 1 0
پاسخ:
جون دلم عزیزدلمی قربون حرفهای قشنگت برم عشقم وای رافی جون بخدا نمیدونی چقدر ازت انرژی مثبت و حس های خوب میگیرم