X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

یار نوشت

خب عارضم به حضور عزیز دوستان گلم که یار برگشت خوابگاه و من هم دوباره تنها شدم sad white cloud  تازه رفته بود شاید ده دقیقه بود ، پیام داد نوشت دلم تنگته ... اول خواستم یکم لوس بازی درارم گفتم عه تازه رفتی که ! نوشت  الان بیش از هر زمان دیگه ای بهت احتیاج دارم  .... وای که میخوندم دلم ریش میشد.... حالا تا پیشم بود هیچی نگفته بودا باز اگه حرف میزد رو در رو صحبت میکردیم باهم ... یکم باهاش شوخی کردم یکم حرفهای عشقولی زدم باهاش دیدم نه فایده نداره، دیگه رسید خوابگاه بهش زنگ زدم حدود یک ساعت باهاش حرف زدم و یکم بهتر شد. اقای یار یه عادت بدی که داره از دغدغه هاش حرف نمیزنه همه رو میریزه تو خودش ، بعد هی عصبی میشه اخلاقش بد میشه هی بهش میگم خب حرف بزن بگو چته اصلا هیچی نمیگه، یه مشکلی دیگه هم که داره خیلی خیلی با ادمها رو دروایسی داره به شدت و بشدت اهل تعارفه. چند وقته درگیر یه نفر و مسائلی بود که براش بوجود اورده بود اما انقدر که اهل تعارف و رو دروایسیه رک حرفش رو  نزده بود و هی ماجرا کش پیدا کرده بود ... دیگه همه اینها در کنار کشیک های طولانی و پشت هم و تدریس و هفته ای یک روز هم یکی از بیمارستان های کرج کار میکنه حسابی بهش فشار آورده بود و هیچی نگفته بود ... بلاخره امروز از دل دراورد و حرفهاش رو گفت و همش میگفت خیلی برام سخت بود خیلی سخت گذشت خیلی اذیت شدم  من هم تمام انرژی و قوام رو به کار بستم تا یکم از این حال و هوا بیرونش بیارم و کلی باهاش حرف زدم و شیطونی کردم و خلاصه هر استراتژی بلد بودم بکار بستم تا اندکی از این حال و هوا بیرونش بیارم... اما خب در عین حال ازش کمی دلخور بودم،از دیروز باهم بودیم هیچی نگفته بود و هی بداخلاقی میکرد حالا که رفته میگه ... حالا باز پیشم بود میگفت بهتر بود رو در رو ادم بهتر میتونه صحبت کنه تا اینکه بخواد تلفنی صحبت کنه.

ولی خب همینکه تونستم تلفنی هم حال و هواش رو عوض کنم و این اطمینان رو بهش بدم که همیشه کنارشم و همیشه باهاشم ، باز برام جای خوشحالی داشت. الهی بگردمش میگفت من این یک ماه اخیر خیلی برای رابطه مون برای عشقمون دست و پا زدم هر کی دیگه بود وا داده بود...

حالا بهر تقدیر خدا رو شکر که به خیر گذشت. امیدوارم اقای یار هم زودتر به روال عادی خودش برگرده و این قضیه رو فراموش کنه و انرژیش رو بدست بیاره

پ.ن. 1-خدایا عزیزترینم رو ماه کمونم رو به تو میسپرم خودت نگهدار و حافظش باش و دغدغه هاش رو ازش بگیر

پ.ن. 2- خدایا یار عزیزم این مرد نازنین و دوست داشتنی این عزیزی که این همه قاطعانه پای همه چیز رابطه مون وایساده ، پاداش کدوم کار خیر منه ؟! من در پیشگاه تو چه کار صوابی کردم که این مرد با این همه خوبیهاش پاداش من بود ؟!

پ.ن.3- خدایا خیلی خیلی شکرت.... خودت مراقبمون باش ، مراقب عشقمون و یار عزیزم....

نظرات (7)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
عشقتون جاوید
رافی جون چه دوستایی پیدا کرده
بهش بگو دارم می دزدمت
خراب رفیقم مخصوصا مجازی
عاشق وبلاگ خوانی و وبلاگ نویسی ام
هیچی وبلاگ نمیشه
پنج‌شنبه 30 آذر 1396 ساعت 20:11
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی عزیزدلم
ما نیز شما را می دزدیم و ما نیز خراب شماییم بانو
اره منم وبلاگ دوست میدارم
نوشته: فرشته از [ ایران ]
ژوان جونم مرسی خانم دکتر خوشگل چشم ابی وای چه دانشجوهات کیف میکنند این خانم دکتر خوشگل وپرانرژی رو میبینند .
اقای یار هم نگران نباش .اتفاقا خوبه بزار دلتنگت باشه .من سال 77 عقد کردم سال 79 ازدواج کردم اخر 80 پسرم دنیا اومد اللن پسرم 16 سالشه کلاس دهمه 37 سالمه فکر میکنم کاشکی بیشتر دوره نامزدی وعقدو اینها داشتیم و کاشکی این شیطنت ها ودلتنگی ها بیشتر بود .عزیزم اینها همش خاطره میشه عزیزم
شنبه 25 آذر 1396 ساعت 07:35
امتیاز: 1 0
پاسخ:
قربونت برم فرشته ی عزیز و دوست داشتنی مرسی از این همه لطف و محبتت خانم دکتر وای دانشجوها دانشجوها بیشتر از اینکه شیطنتهام رو ببینن اون روی جدی ترسناکم رو میبینن البته یکبار هم یه سوتی م رو دیدن که کلی خوشحال شدن و سوت و دست و جیغ و هورا کشیدن
ماشالله فرشته جون پسر 16 ساله داری جااااانم خدا حفظتون کنه واسه کم، من همش تو ذهنم این بود که شما یه خانم حدودا 25-30 ساله و مجرد یا تازه عروسی
رمز رو فرستادم خدمتت عزیزم
نوشته: لادن از [ ایران ]
ممنونم از لطفتون
و بازم مممنووووووووووووووووووووونم ازین خاظره جالبی ک کامنت گداشتین کلی خندیدم

+منم ی بار رد رژ لبم اشتباهی رو یقه پیراهن یکی مونده بود ک الان دیگ نیس
مامانش کلی سین جیمش کرده بوده و هرچی گفته بوده ماله لادنه باور نمیکرده :))))
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 23:51
امتیاز: 1 0
پاسخ:
قربونت برم عزیزم وای اره خودمونم هنوز که هنوزه برامون عادی نشده همچنان با یاداوریش میخندیم
ای وای آره دیگه پای مامانها که بیاد وسط دیگه قضیه خیلی جدی میشه دکتر کیا شانس آورد مامانش نبود وگرنه با این افتضاحی که بار اورده بود کارش از سین جیم میگذشت بنده خدا فکر کنم به دار آویخته میشد
نوشته: لادن از [ ایران ]
منم از اشنایی با شما خیلی خوشحالمممممممممممممممممممممممممممممممم
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 22:11
امتیاز: 1 0
پاسخ:
عزیزدلم لطف داری دوست جوانم
رمز فرستادم رو تو یک پیغام خصوصی فرستادم لادن جون
راستی این وب منه ولی خیلی وقته اپ نمیشه و یا دیر ب دیر اپ میکنم : ))

+منم ارزومه استاد دانشگاه بشم ولی هنوز در پشت کنکور ب سر میبرم با 24 سال سن : ))
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 21:45
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جااااان عزیزدلممممم لادن جون من از بچگی آرزوی آتشینم این بود که استاد دانشگاه بشم.... و الان خیلی خوب درکت میکنم عزیزم
قلبا برات ارزو میکنم هرچه زودتر به این خواسته قشنگت برسی
تلاش کن و امیدوار و مثبت باش عزیزدلم
رمز رو برات میفرستم پیغام خصوصی وبت
نوشته: لادن از [ ایران ]
سلااااااااااااااااام
میخونمتون ولی خاموش چون با گوشی میخونم اکثر پستاتون رو واسه همین نمیتونم کامنت یزارم
عشقتون پایدار خانوم زیبا

من عاااااااااااشق چسم و موی رنگی ام یعنی ی ادم با این مشخصات ببینم زل میزنم بهش : ))

پارتی بازی نکنین دیگ منم دوس دارم حاطراتتون رو بخونم همشو ک زیر پوستی یا رمزی ب رافایل جون میگین
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 21:20
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جونم عزیزم لادن جون خوش اومدی عزیزم خیلی خیلی از آشناییت خوشبختم واقعا ممنونم از ابراز لطفت دوستم
ای جان چشم رمز میفرستم خدمتت ، باعث خوشحالی و افتخار منه با شما بیشتر آشنا شم
ژوان جان یار تو از اون آدم هاییه که با خودش هم رودروایسی داره. نمیتونسته رو در رو حرف بزنه و تمام مدت داشته با خودش کلنجار میرفته. آقای همکلاسی هم تقریبا همین مدلیه. منو دق میده تا حرف بزنه. نباید بهشون سخت بگیریم.
به جاش هفته ی بعد رو کنار هم با خوشی میگذرونید ان شاءالله.
بوس.
جمعه 24 آذر 1396 ساعت 20:19
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اره رافی جونم دقییییییقا همینطوره برعکس منه، من خیلی راحت و رکم، ولی خب دست خودشم نیست، مدلش اینجوریه، اینطور افراد طبق نظریه هوش چندگانه ، با قسمت هوش intra-personal شون مشکل دارن ، ای جونم خنگول کی بوده یارم ؟!
ای جون دلم خواهر باهوشم من خیلی خیلی استدلالهات رو دوست دارم رافی جونم دقیقا میزنی به هدف
مرسی عزیزدلم، ان شا الله