X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

تب نوشت

سلام و صد سلام بروی ماه عزیزانم

عارضم خدمتتون که سر ظهر با حال زار نزار معده درد رفتم سر کار و قرار بود به اقای یار هیچی نگم چون میدونستم انقدر نگران میشه که کار و زندگیش رو تعطیل میکنه میاد دانشگاه و میمونه ور دل من، این شد که بی خبر و بدون اینکه به زنگ بزنم رفتم سرکار تا حدودای 1 بود که خودش زنگ زد و من تمام انرژیم رو تو صدام جمع کردم که باهاش حرف بزنم اما همینکه گوشی رو جواب دادم و گفتم سلام دردونه م قبل اینکه جواب سلامم رو بده گفت الهی فدات شم حالت خوب نیست ؟! و هرچی سعی کردم به خودم مسلط باشم و نقش بازی کنم موفق نشدم و اقا یار هی میگفت من پزشکم خانم سر من سعی نکن کلاه بگذاری.... دیگه مجبور شدم اعتراف کنم که دیشب تلفن رو قطع کردی انقدر ناراحت شدم برات وقتی حرف میزدی انگار دلم ریش ریش میشد که همون موقع افتادم به معده درد  ، اقای یار هم کلی باهام صحبت کرد که دیگه تموم شد و چیزی نیست و چرا خودت رو ناراحت میکنی منم ناراحت میکنی از اینکه حالت خوب نیست.... الهی قربون اون قلب پرمهرت برم من ماه کمونم  خلاصه قول گرفت که حالم خوب باشه و برم کلاس وودیگه به ماجرای دیشب و اون شخصی که دو ماهه برای یار اعصاب خوردی درست کرذه فکر نکنم. خلاصه منم رفتم کلاس، ساعت4/30 تازه کلاسم تموم شده بود زنگ زد دیدم ای وای صداش چقدر گرفته و بی حاله بند دلم پاره شد گفت سردرد و تب دارم میمیرم، کشیک هم بود بیمارستان، دیگه منم دانشگاه تهران کلاس داشتم نفهمیدم چطور از دانشگاه بیرون اومدم و سر راه از انقلاب از یه خانمه که اشپزخونه غذای خونگی داره سوپ گرفتم و خودم رو رسوندم بیمارستان، حالا دست بر قضا اون نگهبان بداخلاقه شیفتش بود، حالا صد بار منو دیده و میشناسه گفتم من خانم دکتر راد  هستم میگفت نه خانم فرقی نداره کی باشی نمیتونی بری پانسیون مگه اینکه دکتر خودش بیاد پایین، گفتم بابا زنگ بزن خب گفت نه نمیشه دکتر راد باید پایین ، دیگه از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که عصبانی شدم ظرف سوپ رو نشون دادم اقای محترم آزار که نداری احیانا ، دکتر راد مریضه با اون حال مریضش اومدع سر کشیکش، صدهزارربارم من اومدم اینجا منو دیدی و خوب میشناسی دیگه این اداها چیه ؟! اگه همکاری نمیکنی تا زنگ بزنم دکتر دزفولیان (رییس بیمارستان ) بیاد تکلیف هر دومون رو روشن کنه که دیگه جیغ جیغ های منو دید و اسم دکتر رو شنید کوتاه اومد گفت باشه کارت شناسایی بذا برو بالا ، گفتم میرم بالا کارت هم نمیذارم هر کاری هم میخوای بکن و از لای در رفتم داخل  خلاصه رفتم پانسیون و دیدم یار طفلکم صورتش عین گوله آتیش لپها گل انداخته  پتو سفری کیا رو پیچونده بود دور خودش شالشم بسته بود دور گردن و صورتش فقط چشمهای درشت مشکی سنجافیش بیرون بود بچه م عین موش شده بود   دیگه خب منم سرزده رفته بودم نگفته بودم دارم میام  کلی هیجان زذه و خوشحال شد ماه کمونم یکم بهش رسیدم  consoling smileyسوپ براش ریختم خورد و چایی زنجبیل دم کردم براش خورد البته ده دفعه  پیجش کردن  هی گفتن مریض داری هی رفت و اومد ، کیا هم این وسط هی میگفت ژوان خانم لوسش نکن بابا هیچیش نیست سرماخوردگیه به همراه اندکی تب عشق چیزیش نیست  لوسش نکن حسودیمون شد بابا والا نیلو از این کارا واسه ما نمیکنه big smile2 smileyمنم خسته و عصبی و معده درد کیا هم همش سر به سرم میذاشت ، اخر گفتم کیا اگه بخوای اذیتم کنی چای زنجبیلی بهت نمیدم اون ماجرای اقای دکتر میل کردن هم تو گروه مینویسم  big smile2 smiley اخه کیا دییووونه ی چای زنجبیله .

خلاصه یه دو ساعتی موندم پیش اقای یار و یکم بهش رسیدم و یکم باهم حرف زدیم و یکم اقای یار بهتر شد جون تازه گرفت طفلکم ، دیگه منم میخواستم بمونم پیشش امشب رو که نذاشت  گفت خسته ای حالت هم خوب نیست، فردا هم باید بری سرکار اینجا هم واسه خوابیدن راحت نیست سر و صدا هست و نمیتونی راحت بخوابی، دیگه منو راهی کرد و قول داد مواظب خودش باشه ... خدا کنه  امشب ، شب شلوغی نباشه بتونه یکم استراحت کنه، فردا هم تا عصر تدریس داره ....

خواستم بیام کیا گفت من پاشم برم دنبال نخود سیاه شما دو تا رو تنها بذارم قشنگ یه دل سیر خداحافظی کنین big smile2 smiley ما هم دیگه به حرف کیا کوش دادیم گفتیم حالا روشو زمین نذاریم ، حالا اصرار دارع قشنگ یه دل سیر خداحافظی کنیم ماهم اطاعت امر نماییم big smile2 smiley و دیگه روم به دیفااال دلی از عزا دراوردیم  big smile2 smiley الانم تازه رسیدم خونه ، خسته و بیحال و نگران یار اما در عین حال خوشحال از دیدن و به آغوش کشیدن و بوسیدن صورت گرمش ....

نظرات (5)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
ای جان
چه تبی
چه عشقی
چه خداحافظی گرمی
پنج‌شنبه 30 آذر 1396 ساعت 20:02
امتیاز: 2 0
پاسخ:
مرسی عزیزدلم
تب دار و عاشق بمونیم صلوات بلند محمدی
نوشته: فرشته از [ ایران ]
وای خدا چه اشتباهی عوارض پیری هست بخدا .اما خدایی خدادوشکر کن من تمام دوستهام مینالند ازبس شوهراشون تو مریضی غر غر میکند
یکشنبه 26 آذر 1396 ساعت 13:22
امتیاز: 2 0
پاسخ:
اشکال نداره فرشته جون پیش میاد عزیزم
وای که من موند به دلم یک بار ، فقط یک بار اقای یار یه حرفی از دل دراره.... غر زدن پیشکش خواهر
نوشته: فرشته از [ ایران ]
عزیزم الان بهتری ؟انشالا که جفتتون بهتر بشید.اما خوب خوشبحال دکتر کیا که خانم دکتری مثل تو داره مطمنم کلی دیروز لذت برده توازش پرستاری میکردی .
کلا اقایون بددرد هستن یک سرماخوردگی ساده اینها رو کلا از پا میندازه
همیشه میگم خدایا هرچی درد داری به من بده شوهر رو مریض نکن حال وحوصله غر غر ندارم
یکشنبه 26 آذر 1396 ساعت 09:24
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ممنونم فرشته عزیز و دوست داشتنی اره خوشبختانه امروز خیلی بهترم
فرشته جووووون دکتر کیا نامزد من نیست دکتر کیا دوست صمیمی ، همکلاسی و همکار آقای یار هست نیلوفر اسم نامزدشه نامزد من دکتر راد هست
نه اتفاقا یار خیلی صبور و توداره واقعا از تو داریش کلافه میشم همیشه ،واسه همه چی هم همینطور توداره کلافه م میکنه انقدر میگه هیچیم نیست دارو نمیخوام هیچیم نیست استراحت نمیخوام هیچیم نیست سوپ نمیخوام
ان شا الله هیچوقت هیچکدومتون درد نداشته باشید عزیزم
نوشته: لادن از [ ایران ]
ای جااااااااااااااااااااااااااااااانم ب این پرستاری : ))

هروقت دردی میاد سراغت بگو نه نه نه من این درد رو باور ندارم من در سلامت کامل هستم
والا واسه من ک جواب میده : ))
شنبه 25 آذر 1396 ساعت 23:02
امتیاز: 2 0
پاسخ:
عزیزمی پرستاری در شرایط کاملا بی امکانات ، در پانسیون بیمارستان مدل جدیده خواهر
لادن جون شمام حسابی تو کار کاترین پاندر و فلورانس و این مجموعه ایا
ای وروجک من. شما دوتا همدیگه رو مریض نکنید صلوات. الان خوبی؟ معده دردت بهتر شده؟ مراقب باش از این سرماخوردگی ویروسیا نباشه یه وقت. تو هم که مثل من تنها. به قول دکتر دو به شک اگه مریض بشی کی برات سوپ بپزه؟!
شنبه 25 آذر 1396 ساعت 20:43
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ای جون دلم عزیزم خواهر گلم اتفاقا کیا هم وقتی داشت از اتاق میرفت بیرون همینو گفت گفت من که رفتم دنبال نخود سیاه ولی شما زیادی ویروس بهم ندین حالا ، یکم جنبه داشته باشین
اره خواهر والا راست میگه دکتر دو به شک من که امشب اومدم خونه اولین کاری که کردم واسه پیشگیری یه قابلمه سوپ پختم بذارم یخچال دله دیگه خواهر نمیشه جلوشو گرفت که