X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

ماجراهای من و زمین لرزه.....

سلام و صد سلام به عزیزان دلم

عارضم به خدمتتون که دیشب خوش و خرم رو کاناپه دراز کشیده بودم با هستی دوستم چت میکردم که در کمتر از چند صدم ثانیه صدای شدید بهم خوردن کریستالهای دکوری، گوی های لوستر، بهم خوردن شیشه ها و تکون گهواره ای شدید وسایل خونه و مبل زیر پام شوکه م کرد و از ترس یه هو بی اختیار اشکهام به شدت جاری شد و همچنان که گریه میکردم سرم رو تو دستهام گرفته بودم و پشت هم بی وقفه میگفتم یا اباالفضل العباس یا قمر بنی هاشم.....اون وقت شب تو یه آپارتمان طبقه چهارم تک و تنها تو غربت ، حتی دور از یار، تو اون 15 ثانیه تکونها و لرزش های شدید من بودم و هجوم اشک و حملات انواع فکرهای گوناگون.....تنهایی. غربت، دوری از همه، سرما، تنهایی.... و فکر اینکه اگه ساختمون آوار بشه چی میشم و سرنوشتم چی میشه.... و دیشب فهمیدم تا چه حد غربت و تنهایی بده .... و دیشب فهمیدم چقدر زندگی بی ارزش و مرگ نزذیکه....زندگی که این همه براش تب و تاب داریم و خودمون رو اذیت میکنیم در گمتر از چند ثانیه ویرون و آوار میشه..... بماند که چه لحظات وحشتناکی گذروندم تا اون 15 ثانیه کابوس وار تموم شد و قشنگ مرگ رو به چشم دیدم ، به محض تموم شدن لرزش و تکونها سریع حاضر شدم و دم دستی لباسم رو پوشیدم با شلوار تو خونه ای و یه ژاکت و روسری چروک و چادر رنگی !!! دسته کلید، موبایل، کارت بانکی و شناساییم رو انداختم تو دم دستی ترین کیفم و با سرعت جت خودم رو به خیابون رسوندم و تازه اونجا بود که به فکرم رسید باید زنگ بزنم.....اول به فامیلهای کرجی مون خواستم زنگ بزنم که خودشون زنگ زدن و گفتن تو راهیم داریم میایم دنبالت، بعد به یار زنگ زدم که دیدم غش غش داره میخنده میگه دختر مردم از نگرانی ده دقیقس میخوام بهت زنگ بزنم اشغالی و گفت که با بچه ها نشستیم تو حیاط بیمارستان اتیش روشن کردیم داریم چیپس و تخمه  و دوغ میخوریم doh smiley camp fire smiley والا من موندم اینا چقدر خجسته ان ، بعدم خیلی خونسرد میگفت یه جون به خدا بدهکاریم و بلاخره باید ازمون بگیره ....!!!!! بعدم هرچی اصرار کردم توروخدا پاشو بیا کرج که قبول نکرد و گفت دختر این وقت شب تو این ولوله شهر کجا بیام اخه ، بعدم من کشیکم باید بمونم بیمارستان امشب خیلی شرایط خاصه ما همه آماده باشو اخطاریم نمیتونم بیام و بعدم کلی باهام حرف زد تا یکم آروم گرفتم و گفت تا صبح با من کانکت میمونه و نگران هیچی نباشم. بعدم که زنگ زدم به مامان خانمی و خیالش رو راحت کردم که هیچی نیست با همه حرف زدم و حلالیت گرفتم بس که ترسیده بودم .....وای که چقدر اون لحظه دلم مادرم و دستهاش و بوسه هاش رو میخواست..... و بعدم به خاله شلر اینا زنگ زدم، و با خاله شلر و باران و پدر مهربون عزیز و دوست داشتنی حرف زدم و خلاصه تا سپیده سحر تو ماشین کنار فامیلها و عزیزدلم رافی جونم هم لطف کرد زنگ زد و با صدای گرمش کلی آروم و خوشحالم کرد ، و خلاصه تا صبح هر کی فکر میکردم و نمیکردم به من پیام داد و حال و احوال پرسید.....و من همش چشمم به زمین و ساختمونها که میلرزه یا نمیلرزه و تا صبح از ترس اشک ریختم و به خودم لرزیدم.....

صبح هم که یار کشیکش تموم شد و اومد پیشم و از وقتی اومده داره به نوعی سعی میکنه آرومم کنه و کمک کنه اون وحشت دیشب رو فراموش کنم ....قربون اون قلب پرمهرت برم من عزیزجان ودلم ماه کمونم.....

خلاصه اینکه دیشب فهمیدم :

- مرگ خیلی غافلگیر کننده تر و نزدیکتر از انتظار و البته نزدیک تر از اون چیزیه که ما فکر میکنیم .....

- زندگی خیلی بی ارزش تر از این همه دغدغه و هیاهوی ماست.....

- قدر عزیزان مون رو بدونیم، بیشتر دوستشون بداریم،، بیشتر خوبی کنیم و بیشتر محبتمون رو عشق مون رو ابراز کنیم

- قدر داشته هامون رو بدونیم، حتی یک ساعت خواب راحت رو، حتی سرویس بهداشتی خونمون رو !!
- قدر لحظه لحظه زندگی مون رو بدونیم ، چند ثانیه کافیه تا همه چیز از هم بپاشه و نیست و نابود و تمام بشه....

- انقدر واسه هر مساله جز نزنیم و خودمون رو پیر نکنیم الکی، پاش بیفته، پول، مدرک، خونه و زندگی رو به آنی رها میکنیم و به تنها چیزی که فکر میکنیم نجات جونه.....

- آرامتر باشیم و بیشتر خوبی کنیم .....

و مهمترین و بزرگترین دستاورد دیشب این بود که قشنگترین صحنه زلزله دیشب وقتی بود که هرکسی موقع زلزله و بعدش، با هر اعتقاد و ایده و آیینی میگفت "یا اباالفض العباس" ......

نظرات (5)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: هستی از [ ایران ]
خداروشکر بخیر گذشت. امیدوارم زمستون خوب و پرباری پیش رو داشته باشین.

شاد و سلامت باشین.
شنبه 2 دی 1396 ساعت 12:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به هستی خانم خیلی خیلی خوش اومدین عزیزم مرسی عزیزم ان شا الله برای همه پربار باشه
سلام عزیزم. خوشحالم که خوبی و همه چیز به خیر گذشت. شاید این زمینلرزه برای این بوده که کمی دلهای مارو بلرزونه و از مادیات جدامون کنه.
الهی که همیشه شاد باشی و پر آرامش.
جمعه 1 دی 1396 ساعت 10:43
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام به روی ماه عزیزدلم رافی جون مهربونم
اره امیدوارم دیگه تکرار نشه خیلی ترسناک بود من از همین تریبون اعلام میکنم از مادیات جدا شدم زلزله جان دیگه نیا لطفا بذا ارامش داشته باشیم و نترسیم
نوشته: یکی از [ ایران ]
عزیز دلم فوضولی نباشه ولی تو و یارت که تو یه شهرید چرا زیر یه سقف نمیرید خودتون میگید خونه داری پس چرا همسرت خوابگاهه.با هم باشید
پنج‌شنبه 30 آذر 1396 ساعت 22:12
امتیاز: 0 1
پاسخ:
ببخشید خانم یا اقای یکی !! شما از راه برس ، باهم آشنا شیم ، بعد بفرمایید فضولی نباشه و پروسه سوال پرسیدن و پیشنهاد دادن رو شروع کنید اولین کامنت آخه....؟!
سلام من شبیه آقای یار فکر می کنم و تقریبا همونطور رفتار می کنم.البته با گذر زمان و بالا رفتن سن اینجوری شدم و قبلاها خیلی هول بودم و زود دست و پامو گم می کردم و گریه می کردم و...
الان فقط می ترسم من زنده بمونم عزیزانم از دست برن واسه همین گمون نمی کنم تلاشی بکنم که از زلزله جون سالم به در ببرم اما تلاش می کنم پسرکم رو نجات بدم
البته تو قم ما کمی احساس کردیم دور بود شدید احساس نکردیم ولی تا فهمیدم مرکزش به کرج نزدیکه و تهران دلم برای دوستان وبلاگی تهرانیم و خواهرشوهر کرجیم شور زد که البته به سرعت اخبار رسید که الحمدلله تلفات نداشته
راستی از وبلاگ رافی جون رسیدم اینجا
پنج‌شنبه 30 آذر 1396 ساعت 19:37
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام طیبه جون خیلی خیلی خوش اومدی عزیزم بسار خوشوقتم از آشناییت
اتفاقا کامنتهات رو تو وبلاگ رافی جون میخوندم و بسی لذت میبردم خوشحالم اینجا دارمت عزیزم
نوشته: رضا از [ ایران ]
حس هستی

برای آدمی تنھا چیزی که احساس حیات و حسِّ ھستی پدید می آورد محبوبیّت است . ھمه کسانی که

روی به خودکشی ھا و مخدرات می کنند این حس را از دست داده و دیگر در دل کسی محبوب نیستند .

آنچه که ھویّت فردی نامیده می شود برخاسته از محبوبیّت است . کسی که لایق محبوب یک نفر نیست

چیزی نیست و بودن را در خود در نمی یابد و احساس نابودی و ھیچی می کند . این وضعیت در زنان

بصورت ھرزه گیھا و در مردان بصورت بزھکاریھا خودنمائی می کند . بنابراین ھر آنچه که تحت عنوان بی

ھویتی و تبھکاری و مفاسد اخلاقی وھرج و مرج در جامعه ای خودنمائی می کند حاصل فقدان محبت

است .

« من ھستم چون محبوب ھستم »: این تنھا تعریف از ھستی انسان و لایق انسان است که حقیقت

ھستی انسانی را بیان می کند . آنکه محبوب دلی نیست اصلاً نیست و برای جلب محبوبیت لااقل در نزد

یک نفر دست بھر کاری می زند حتّی روسپی گری و یا جنایت .

آنکه محبوب است ھست و آنکه ھست نیازی به اثبات خویشتن ندارد . زیرا ھمه تلاشھای مذبوحانه

بشری در جھت اثبات ھستی خویش است .

ھمه دروغھا ، فریب ھا ، جنونھا ، جنایت ھا ، اعتیاد ھا و مفاسد اخلاقی و اقتصادی و سیاسی معلول

فقدان محبت است .

ھمه ما نیازمند کسی ھستیم که ما را برای خودمان دوست بدارد در ھر وضعیتی .

کسی ھم ھست که از ارادۀ به محبوبیت بی نیاز باشد و خود مظھر دوست داشتن و عشق ورزیدن به

دیگران باشد ؟ حتی خداوند ھم مخلوقاتش را آفریده تا او را دوست بدارند و بپرستند و در غیر اینصورت

عذابشان می کند . آنکه ما را برای خودمان دوست بدارد و توقع محبت ھم نداشته باشد امام است .



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 189
پنج‌شنبه 30 آذر 1396 ساعت 14:52
امتیاز: 0 0