X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

یلدا با تاخیر ؛)

سلام و صد سلام  به  روی  ماه عزیزان دلم cheerleader 1 smiley

عارضم به خدمتتون که شب یلدا به همون دلیلی که خدمتتون گفتم خیلی عصبانی و همانند اتشفشانی خاموش elloco smileyرفتیم خونه کیا و اونجا کمی تا قسمتی ماجرا رو فراموش کردم بس که کیا و سامان و یار و سینا شیطونی کردن و همدیگه رو سوژه کردن ، بعد هم که فال حافظ گرفتیم و هی فال کیا خوب نمیشد هی دوباره میگرفتم خوب نمیشد طفلک کلافه شده بود سامان بهش میگفت کیا ول کن دست از سر حافظ بیچاره بردار الانه که از تو قبر دراد یه دل سیر بزندت بگه بابا دهنت سرویسه ول کن این دیوان منو

خلاصه کلی سوژه ش کردیم کیای بیچاره رو ، یعنی طفلک بلایی نبود سرش نیاریم ، تولد نیلو بود کیا برف شادی خریده بود ماهم بهش گیر دادیم گفتیم باید برف شادی تو صورت  هر کی خریده اسپری کنیم و من اسپری رو از سینا گرفتم که بزنم تو صورت کیا بیچاره انقدر با شدت اسپری کردم تو صورتش که حتی تو چشم و دهنش هم پاشیده شد و تا چند دقیقه سرفه میکرد 

سینا هم که تنها عضو تک سلولی جمع ماست و فال حافظش این شد که سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند .... و دیگه همین شد سوژه که سر به سرش بذاریم و هی بگیم سینااااا ؟! یارت چمن میل میکنه ؟! که همون موقع به کیا نگاه شیطنت امیزی کرد و گفت اره والا یارم از بعضیا یاد گرفته میل کنه و ما همه از خنده پخش زمین شدیم و فقط نیلو نمیدونست ماجرا از چه قراره و بیچاره همش میگفت خب به منم بگین به چی میخندین که کیا سریع حرف تو حرف کشید خلاصه که سامان و نامزدش نیلو واسه همه هدیه گرفته بودن و خیلی منو خوشحال کردن و لطف ردن بخاطر علاقه من به سنتاکلاز ، یه پک کریسمسی خریده بودن ، یه دونه سنتای کوچولوی خوشکل و یه درخت کریسمس خیلی ناز ، یه جوراب کریسمسی که توش پره شکلاتهای قرمز و کوچولو بود، واسه اقای یار هم یه تابلو خیلی خوشگل که اسم هامون رو به زیبایی  سفارش دادن روش نوشته بودن

خلاصه که بعد شام اقایون رو وادار کردیم ظرف ها رو بشورن و خشک کنن و بردارن، و  اشپزخونه رو مرتب کنن و چای هم دم کنن ما خانمها هم نشستیم تو اشپزخونه دور میز هی اقایون رو تشویق کردیم

بعدم که چایی اوردن و نشستیم دور کرسی و  داشتیم حرف میزدیم که تا کیا گرم حرف زدن بود یار چاییش رو خورد و فنجون خالی رو گذاشت جلوش

بعد چاییم داشتیم انار میخوردیم که هی یار قاشق میزد تو کاسه انار کیا ، کیا هم طفلک کلافه شده بود بس که یار اذیتش کرد

بعدم که بساط رقص بندری شد و اقایون ما رو حسابی غافلگیر کردن و رفتن تو اتاق گفتن حاضر شیم واسه رقص بندری که یه هو دیدیم چهار تایی چادر نماز و چادر رنگی سر کردن و صورتهاشون رو با چادرر پوشونده بودن و بندری می رقصیدن dance smiley وای که چقدر بهشون خندیدیم من که از چشمام اشک میومد از شدن خنده به این کله پوکها و بعدم که تهدیدشون کردیم اگه حق السکوت ندادین فیلم رقصتون رو با چادر رنگی، میفرستیم واسه ادمین کانال بیمارستان دانشگاه و میگیم فیلمتون رو تو کانال پخش کنه که اقایون هم واسه حق السکوت برامون تیرامیسو درست کردن و فنجون های چای رو شستن  و ما بسی بدجنس شدیم هی گفتیم این کار رو اگه نکردین اون کار رو اگه نکردین  فیلم تون رو میفرستیم واسه ادمین کانال  ‏و خلاصه کلی خوش گذروندیم

و البته سخت ترین قسمت ماجرا اونجا بود که من علیرغم دلخوری و عصبانیتم باید کاملا عادی و طبیعی رفتار میکردم که کسی شک نکنه... اما خب به هر تقدیر که بود شب یلدای امسال هم گذشت و خاطره ش موند...

پ.ن. این پست در ساعت تایم رست نهار و نماز نوشته و منتشر گردید

نظرات (3)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: فرشته از [ ایران ]
چه قدر خوبه ادم تو جمعی باشه که بهش خوش بگذره .اما خدایی فیلمو پاک نکنی خوب اذیتشون کن بادمه یکسری شوهرم از خروپف من فیلم گرفته بود انقدر سر همون ازم باج گرفت .جالبه تا اخر مجبورش کردم پاک کرد
شنبه 2 دی 1396 ساعت 19:59
امتیاز: 1 0
پاسخ:
وای فرشته جووووون مرررررررردم از خنده
به به. خیلی هم عالی. خدا دکتر کیا رو برای شما حفظ کنه. امیدوارم همیشه فقط شادی باشه و بس.
شنبه 2 دی 1396 ساعت 17:17
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی عزیزدلم ان ش الله برای همه
وای گفتی رافی جون بخدا همیشه به یار میگم کیاوش تو جمع مون نباشه ماها همه دپرس و افسرده فقط باید همدیگه رو نگا کنیم
نوشته: طیبه از [ آلمان ]
وای عاشق این جور شیطنت هام
البته من اینجا پایه ندارم
یعنی اصل کاری که شوهرم باشه ابدا پایه نیست خیلی هم طبعش سنگینه منهم عادت کردم بهش و اینجور زندگی کردن
شیطونی ها و عاشقی ها مستدام.چشم بد از همه تون دور
بی خیال اون تلخیه باباجون
شنبه 2 دی 1396 ساعت 15:43
امتیاز: 1 0
پاسخ:
شیطنت های ما که خیلی معروفه طیبه جون فقط هم وقتی تو جمع این دوستانیم شیطنت میکنیم در دیگر مواقع سنگین و رنگین و جدی هستیم
مرسی عزیزدلم مرسی