X
تبلیغات
زولا

یک عاشقانه ی آرام

من و مامان خانمی

سلام و صد سلام به عزیزان دلم balloons smiley

خوبین؟ خوشین؟ صبح دل انگیز زمستانی و ابری دونفری تون بخیر بشه

عارضم به خدمتتون که پریشب مامان خانمی و پدر عبوس اومدن خونه م و مارا بسی دلشاد نمودن bliss smiley bunny smileyو ما پریشب با اقای یار اومدیم خونه و مامان خانمی بسی از دیدن اقای یار بیش از دیدن من دلشاد گشت.....هی روزگار .....

دیروز صبح هم دوباره با اقای یار برگشتیم تهران چون اقای یار کشیک داشت و نمیتونست بیشتر از این بمونه  ، دیروز هم من باز از صبح تا عصر سر کار بودم و مامان اینا رفتن خونه دوست خانوادگی صمیمی مون که زنگ زدن هی اصرار کردن مامان اینا واسه شام میمونن تو هم بیا و من را وادار کرده تا بعد از دانشگاه برم خونشون و تا حدودای 11 اونجا بودیم و وقتی برگشتیم زنگ زدیم به اقای یار و دیدیم که ای وای باز که ایشون اخلاقش واژگونه ..... و بله دوستان دوباره از دیشب در استیت بداخلاقی رفته  کلییییی غر زد جالبه اخه من نمیدونم چرا وقتی دلگیره وقتی خستس وقتی تحت فشار درس و کاره طوری به من غر میزنه ، بداخلاق میشه انگار باعث و بانی شرایطش منم .... چرا آخه     و من  دیشب هی صبوری کردم و هیچی نگفتم و سعی کردم همچنان دوستش بدارم و براین دوست داشتن تمرکز کنم.... اما خب دلم گرفت و با دلتنگی خوابیدم در نتیجه تا صبح خوابهای عجیب دیدم، صبح هم بیدار شدم دیدم که چه هوای دل انگیز دو نفره ای اما خب با این اخلاق یار کی جرات داره حرف بزنه  این شد که سعی کردم  به این آسمان ابری و هوای دونفره توجهی نکنم و ازش رو برگردونم که نبینمش و اذیت نشم.....

الانم به دانشجوها مشق گفتم بنویسن خودم اومدم در خدمت شما پست بنویسم

امروز ساعت 12 مامان اینا پرواز مشهد دارن، چند روز دیگه مامان خانمی دوباره میاد پیشم اما پدر عبوس برمیگردن شهرمون

و این بود گزارش این دو روز ما ..... و امان از اخلاق آقای یار

نظرات (3)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: رافائل از [ ایالات متحده آمریکا ] http://raphaeletanha.blogsky.com
میدونی مشکل یارت چی بوده؟ حسادت! از فکر اینکه مادر و پدرت کنارت هستند ولی اون نمیتونه بیاد پیشت، دچار حسادت شده بود و ناخواسته بداخلاق! تو زیاد به دل نگیر. از من به تو نصیحت، وقتی میبینی بداخلاقه، بهش کم محلی کن! اینجوری زودتر درست میشه
سه‌شنبه 5 دی 1396 ساعت 07:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای آره دققیا صبح که داشتیم میرفتیم تهران قیافه ش انقدر آویزون بود گفتم این چه قیافه ایه ؟! گفت الان میفهمم وقتی من میرفتم کردستان تو میگفتی از حسادت چشمهایی که میبیننت و دستانی که لمست میکنن مریض شدم یعنی چی
منم گفتم باز خانواده آدم ببین باز یه حرفی، امیدوارم یه روزی بفهمی حسادت به همکار و رییس بخش و تیم پرستاران و کارشناسان آزمایشگاه که پنج روز در هفته صبح تا شب ، شب تا صبح میبیننت یعنی چی
اتفاقا رافی جون رگ خوابش بی محلیه یعنی چند ساعت بی محلش میکنم همچین موش میشه که نگو
جوابت رو خوندم
می دونستم
تو همین مدت کوتاه شناخته بودمت
می دونسمتمت چقدر می خوایش و چقدر صبوری
نوشتم تا آروم بشی تا غصه نخوری
میشه بداخلاق نشی؟من فکر نمی کنم تاثیر خوبی داشته باشه.میشه همون خوشگل چشم آبی خوش اخلاق صبور بمونی؟؟بمون دیگه
دوشنبه 4 دی 1396 ساعت 12:26
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جون دلم عزیزم چقدر به من لطف داری طیبه عزیزم
راستش طیبه جون من خیر سرم بداخلاقی هم بلد نیستم خواهر من در مواقعی که خیلی آزرده خاطر میشم سرد و بیروح میشم متاسفانه، باز فکر کنم بداخلاقی بهتره..... وقتی خیلی آزرده خاطر میشم سکوت میکنم، کلمات محبت امیز نمیگم، برای تما س گرفتن پیش قدم نمیشم و برخلاف همیشه که دس کم سه چهار کلمه حرفهای محبت امیز میزنم تو هر جمله م حتی سلام، در اون مواقع فقط نهایت نهایتش به یک عزیزم بسنده میکنم البته خب به سادگی هم به اون مرحله نمیرسم
سلام چشم شما روشن خانوم
ایشالا به سلامتی مشرف بشند و برگردن
خب شاید سیفت بدی داشته مگه نه اینکه کشیک هم بوده شاید کیس های بدی به تورش خورده بالاخره روی اعصاب معصاب تاثیر می ذاره ولی خب آره دیگه تو چیکاره بیدی؟چرا باید به تو غربزنه؟
عزیزم اما بیشتر مردها اینجورین بابای نیکان هم اینجوریه اما بابای من اینطور نبود
کم پیاش میاد مردها اینطور نباشن.به دل نگبر
فکر کنیم ببینیک کجاها اما از دست ماها؟ واقعا درست فکر کنیم شاید یه جاهایی هم اما از دست ماها باشه.لازم نیست بلند بلند بلند فکر کنیم.توی دلمون فکر کنیم هم کافیه
حالا خوبی؟؟
خوب باش خانم دکتر قشنگم
دوشنبه 4 دی 1396 ساعت 11:16
امتیاز: 1 0
پاسخ:
به به سلام بروی بهتر از ماه طیبه عزیزم
خوبی عزیزم ؟
مرسی قربونت برم چشم و دلت روشن خواهر
نمیدونم والا ، نه ظاهرا شیتفش هم خوب بوده چون میگفت با کیا کلی خندیدیم و طبق معمول سوژه ش کردم
همیشه همین مدلیه غرش فقط برای منه
اتفاقا طیبه جون من همیشه به شیوه reflective فکر میکنم، همیشه رفتارها و حرفهام رو ارزیابی میکنم ، حداقل در این دو هفته اخیر خیل بیشتر مزاقب بودم ناراحتش نکنم، من همیشه ساپورتیوم، کلا برای همه همین شخصیت رو دارم، همه رو care میکنم، حالا خب باالطبع اقای یار رو بیشتر، خیلی هم دیوانه وار دوستش دارم و مدام محبتم رو بهش ابراز میکنم، در کل هم ادم عصبی و بی ادبی نیستم، هیچوقت حرف تند و سنگین نمیزنم، حتی گله هم داشته باشم بی نهایت محترمانه مودبانه و سرشار از عشق بهش میگم، اتفاقا اقای یار خودش همیشه میگه من مثل تو نمیتونم عصبانیتهام رو کنترل کنم و مودبانه و محترمانه حرف بزنم.
مشکلی که تا دو هفته پیش داشتیم این بود که وقتی دلتنگ میشدم به یار ابراز میکردم یا میگفتم کی میای پیشم ببینمت، کی بریم بیرون، که اونم الان دیگه نمیگم حتی اگه از دلتنگی رو به موت باشم چون چندبار میگفتم ناراحت میشد بداخلاقی میکرد میگفت شرایطم رو درک نمیکنی و از این حرفها
فکر کنم طیبه جون من دیگه زیادی صبور و سازگارم و care میکنم ، به همین خاطر واسه یار یکنواخت شدم پررو شده بهتره یه مدت بد اخلاق بشم مثل خودش بلکه فرجی حاصل گشت خواهر از خوبی کردن که خیر ندیدیم عزیزدل
در کل زندگی با پزشک ها خیییییلی سخته....دل شیر میخواد و صبر ایوب