X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

عمه نوشت به همراه تم شیطانی

سلام و صد سلام مجدد به عزیزان دلم dance girl 2 smiley

خب عارضم به خدمتتون که من تا 5 عصر کلاس داشتم و جلسه آخر بود، داشتم برمیگشتم خونه تو اتوبان بودم که اقای یار تلگرام داد و یکم چت کردیم، گفتم در چه حالی ؟ چگونه ای ؟ گفت دارم میرم خونه عمه ئه سرین !!! و من برای لحظاتی حس کردم کرخت شدم down smiley....گفتم کجا ؟! گفت پیش عمه ئه سرین !!! عمه ئه سرین تهران خونه داره، ساکن کردستانه، هر از گاهی میاد تهران واسه چک آپ و اینا. گفتم کشیک نداری؟ embarrassed smiley گفت کشیکم ساعت 10 شب شروع میشه، دیشب بعد کشیکش یه سر رفته بود پیششون ، عمه ئه سرین گفته فردا شب شام بیا اینور.... وای یعنی اگه کارد میزدنم خونم نمی امد.... میخواستم بگم بنده ی خدا تو که کشیکت ساعت 10 شروع میشد، وقت داشتی بری خونه عمه ت اونم دوشب پشت هم  ، خب یک ساعتم وقت میگذاشتی ببینیم همو .... ولی دوباره با خودم گفتم اینا رو من نباید بهش بگم، باید خودش تو اولویتهاش باشه ، اگه نباشه گفتن و اصرار کردن من ارزش و قربی نداره... خودش باید دلتنگ و مشتاق بشه، نشه گفتن من فایده نداره.... این شد که هیچی نگفتم، گفتم باشه پس برو دیرت نشه. که یار هم کاملا سریع السیر فهمید ناراحت شدم، نوشت چه زود ناراحت میشه نگا نگا توروخدا .... منم از اونجایی که وقتی خیلی خیلی ناراحت میشم حتی حوصله بحث ندارم ، بهش گفتم ناراحت نیستم عزیزم تو اتوبانم ماشین تکون میخوره نمیتونم بنویسم ، بعد دوباره نوشت ناراحت نشو دیگه بگم غلط کردم زنگ بزنم به عمه ئه سرین کنسل کنم حله ؟! و باز دوباره از اونجا که نه تنها حوصله بحث نداشتم بلکه حوصله خود یار هم نداشتم گفتم ناراحت نیستم عزیزم برو به کارهات برس دیرت نشه،.... و وقتی تلگرامم رو بستم از شدت ناراحتی کرخت بودم و حتی حال حرص خوردن نداشتم . اما ناگهان فکری شیطانی به ذهنم خطور کرد فردا قراره بریم زیارت شاه عبدالعظیم و بعدم بریم خونه دایی ، یه آن به ذهنم رسید به یار برنامه فردا رو نگم، بی سر و صدا صبح با مامان خانمی و پدر عبوس بریم شهرری و بعدم تهران خونه دایی  تو این مدت انلاین نشم ، معمولا هر روز صبح پیام میده فردا هم پیام میده میبینه انلاین نیستم، گوشیمم یا خاموش میکنم یا سایلنت، خلاصه یک روز بذارمش تو بی خبری و نگرانی بعدم مثل خودش بگم خونه فامیل بودم وقت نداشتم گوشی چک کنم تا یکم تنبیه شه ....بله دیگه با ژوان هر که در افتاد ور افتاد.... اصولا من وقتی اون روی س...گ....م بالا میاد به هیچ وجه شمشیر از رو نمیکشم و خییییلی کم پیش میاد داد و قال کنم اما بجاش در سکوت و بسیار موقرانه و خانمانه چنان حال طرف رو میگیرم که نغهمه از کجا خورده و الان یکی از اون وقت هاست.....finger smiley

دیشب هم یه همچین کاری در مقیاس کوچکتر کردم ، دیشب که رفته بود خونه عمه ش گفت اخر شب برمیگردم منم گوشیم رو فلایت کردم و تب لتم رو که تلگرام روش نصب بود خاموش کردم و علیرغم اینکه تا 2 بیدار بودم، اما انلاین نشدم، صبح انلاین شدم دیدم کلی پیام فرستاده، بهش زنگ زدم گفتم چه خبرته ؟! صدتا پیام فرستادی !! گفت زود خوابیدی ؟! گفتم نههههه !! تا 2 بیدار بودم . گفت من 12 اومدم چرا اف بودی پس ؟ کلی برات پیام فرستادم. گفتم تو خونه نبودی گفتی دیر میام منم افلاین شدم  و خلاصه کلی حالش گرفته شد که گفتم از قصد افلاین شدم حالا واسه فرداشم دارم براش ..... elloco smiley 

نظرات (5)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
سلام عزیزم.
امون از دست تو شیطونک. اما این لجبازی ها گاهی نتیجه ی معکوس به همراه داره ها. مراقب باش یه وقت عادی نشه.
امیدوارم این روزها کنار مامان و بابا بهت حسابی خوش بگذره.
جمعه 8 دی 1396 ساعت 16:04
امتیاز: 1 0
پاسخ:
رااااافی جون عشقم دلم برات یه ذره شده بود پیام ندادم چون میدونستم شرایطت خاصه ولی هر لحظه بت یادت بودم کلی باهات حرف دارم خواهر.....
نوشته: نرگس از [ ایران ]
سلام ژوان خانم، من در مورد این پستتون و برخورد با نامزدتون ازتون سوال داشتم، چون این قضیه به شدت مشکل خودمم هست و نمیدونم چطور مدیریتش کنم. کجا میتونم ازتون بپرسم؟ چون یکم شخصی ه عمومی ننوشتم. ممنون
جمعه 8 دی 1396 ساعت 12:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز. همینجا پیام خصوصی بفرست. نمیدونم مشکلت چیه و ایا میتونم کمک کنم یا نه
منتظر بقیه ماجرا هستم عشقم
جمعه 8 دی 1396 ساعت 12:32
امتیاز: 1 0
پاسخ:
طیبه حون عشقم هنوز نرفتم خونه
چشم برسم خونه پست مینویسم
نوشته: لادن از [ ایران ]
سلااااااااااااااااام
حب عزیزم من ک گفتم بیشتر با گوشی میخونم اینجا رو و فقط بلاگفا رو میتونم با گوشی کامنت بدم و لپ تاپ دیر ب دیر روشن میکنم چون امکان نداره کمتر از 5-6 ساعت سرم با اینترنت گرم نشه و مثلا یک عدد کنکوری هستم
پنج‌شنبه 7 دی 1396 ساعت 22:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بروی ماهت عزیزم
ان شا الله موفق میشی و یک عدد رتبه خوب میاری


دمت گرم ... برای الان که عشقولانه این خوبه....... اما در دراز مدت مشکلات پیش میاره ... حرف نزدن...

باید به خودت عادت بگی که حس و حالت رو بهش بگی... باور کن زندگی خیلی قشنگتر میشه اینطوری...

خوش بخت باشی همیشه...
پنج‌شنبه 7 دی 1396 ساعت 22:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من عادت به گفتن دارم اتفاقا, خیلی رک و محترمانه و مودبانه حرفم رو میزنم, اما عادت به بحث وکل کل ندارم , بحث کردن جز هدر دادن وقت و انرژی نتیجه دیگه ای نداره. من تو این پستم از گفتن یا نگفتن حس و حالم به اقای یار هیچ حرفی نزدم, من گفتم حوصله بحث ندارم و اهل داد و قال نیستم
دوست عزیز , من دکترای زبان دارم که تجزیه و تحلیل کلام از فیلدهای اصلی کاری و تحقیقاتیم هست و میدونم کجا کی ساکت باشم و بحث نکنم وکجا و چطور حرفم رو مستقیم بزنم.