X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

یه خاطره دیگه از زیباترین پاییز عمرم

یه روزی آخرای ترم بود ، من و آقای یار نزدیک شده بودیم بهم و دیگه خارج از دانشگاه، خارج از کلاس و بحثهای کلاس هم با هم صحبت میکردیم. دیگه برای پیام دادن و تلگرام فرستادن، لازم نبود آقای یار دنبال سوال و ایراد اشکال درسی بگرده و یا به دنبال موضوعی مربوط به کلاس برای مطرح کردن باشه که بخواد پیام بده happy angel smiley  من هم باهاش راحت تر بودم، دیگه هر از گاهی هم من بهش پیام میدادم. اون اوائل من اصلا پیام نمیدادم، سعی میکردم اون پوزیشن استاد شاگردی رو حفظ کنم، ولی دیگه به جایی رسیده بودیم که من هم گاهی پیام میدادم و من پیش قدم میشدم واسه پیام دادن.

القصه اون روز اقای یار اصلا تمرکز نداشت، همش جوابهای عجیب غریب میداد ، و همه بهش میخندیدن big smile2 smiley چون همیشه بریلینت بود و هر سوالی هیشکی نمیتونست جواب بده اقای یار در کمتر از چند صدم ثانیه جواب میداد اون روز عجیب پریشون بود و تمرکز نداشت، چند بار شوخی شوخی بهش تیکه پروندم، ولی دیگه طاقت نیاوردم ،بهش همون سر کلاس پیام دادم نوشتم چه خبرته امروز انقدر پریشونی ؟؟ چرا تمرکز نداری ؟؟ حواست کجاست ؟! آقای یار نوشت نه خوبم، نوشتم میدونم خوبی، میگم چرا حواست پرته ؟  که خیلی مختصر و مفید نوشت : چشمات آخه  ....  

نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
چشم آبی کی بودی تو خوشگل خانوم؟؟؟؟
شنبه 16 دی 1396 ساعت 20:17
امتیاز: 1 0
پاسخ:
فدای تو بشم خواهر عزیزم
والا
چشمات آخه
منم میگم
امان از چشمات
چشات آخه
شنبه 16 دی 1396 ساعت 00:05
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ای جونم
عزیزمی آخه