X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

خسته ام ...

خستگی عجیب و ناگهانی رو حس میکنم .....

از مهربانی کردن خسته ام. از مهربون بودن و مهر ورزیدن خسته ام. از محبت کردن خسته ام. از احساس داشتن خسته ام.

اصلا چرا باید من مهربون باشم؟ چرا باید محبت کنم؟ چرا باید مهربورزم ؟ چرا باید احساساتی باشم ؟ چرا باید همه من رو به مهربونی و محبت بشناسند ؟

انگار بار سالهای سال مهربونی و محبت کردن رو دوشمه.....

دلم میخواد شیفت کنم به اون روی سرد یخیم ... اون روی جدی که بجای محبت کردن و مهربون بودن خشک و سرد و رسمی برخورد میکنه.... دلم اون سد دفاعی رو میخواد رافی جون .... یه هو حس کردم تمام خستگی های دنیا از محبت بی قید و شرط ، از مهر بی دریغ تو قلبم ریخته ....

رافی جون کاش پیشم بودی ....

دیگه نمیخوام مهربون باشم....امشب به پدر مهربون و نازنین گفتم ، خندیدن و گفتن : اصلا مگه همچین چیزی امکان داره؟! ژوان به مهربونیش به دریای بی انتهای محبتش شناخته شده ، پیش فرض ذهنی همه ما از ژوان مهر و محبتشه، مگه میتونه سرد باشه ، تلخ باشه ، یخ باشه ؟! "

گفتم میتونه پدر جان....میتونه....شما میگین نمیتونه چون اونروی سکه رو ندیدین.... و پدر مهربون نازنین با بهت گفت ژوان عزیزم دختر قشنگم خسته ای، فقط همین. موقع خستگی فقط به خودت استراحت بده، به هیچی فکر نکن.،..هیچی.... بذا خستگی ازروح و روانت بره بعد تصمیم بگیرکه سرد بشی یا از باران بی دریغ محبتت همه رو سیراب کنی ....

پدر مهربون نازنین دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم..... آرام جانی واقعا .... مرسی که امشب علیرغم خستگی هاتون کلی وقت گذاشتین با من حرف زدین، عاشق صدای گرم و روحنوازتونم که با لهجه شیرین سنندجی تون دلنشین تر میشه.... خدا سایه تون رو از سرم برنداره پدر مهربون دوست داشتنی ....

نظرات (5)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
چقدر با رافی جون موافقم
بغل من هم جا داره
سه‌شنبه 19 دی 1396 ساعت 22:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای جونم اومدم اومدمآغوش بگشای
عزیز دلم. بیا بغلم. به آدم ها سخت نگیر. سختی زندگی و مشکلات و گرفتاریها و این زندگی که هرچه میدوی بازم عقبی، باعث شده مردم قلبشون سخت بشه. بعدشم یه چیزی رو همیشه آویزه ی گوشت کن. آدم ها هرچه موفق تر باشند، تنهاتر هستند. چون اطرافیان خواسته و ناخواسته بهشون حسادت میکنند و این حسادت جلوی محبت کردنهاشون رو میگیره. مردم (یکی مثل خودم) به تحصیلاتت، کارت، موقعیت اجتماعیت، همسرت، خونواده ات، قیافه ات، خونه و زندگی و ماشینت و هزار چیز دیگه حسادت میکنند و سختی هایی که در راه رسیدن به اینها کشیدی رو نمیبینند. حتی سختی های فعلیت رو هم نمیبینند. تو اگه یه زن خونه دار و ساده با تحصیلات ابتدایی بودی مردم بیشتر بهت محبت میکردند. چون چیزی نداشتی که بهش حسادت کنند.
غمگین نباش. از دیگران هم توقع محبت زیادی نداشته باش. اونها سرگرم گرفتاریهاشون هستند. این روزها محبت رو خرید و فروش میکنند.
سه‌شنبه 19 دی 1396 ساعت 19:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الهی قربونت برم بهترینم عزیزدلم تو ماه منی کاش همه مثل تو بودن بخدا
عاشق حرفهای طلاییتم ، اره دقیقا همینطوره که میگی ....
وای دقیقا همینطوره.....محبت خرید و فروش میشه ....
عزیز دلم ببخشید که من همیشه با تاخیر میام. آخه سر کار اونقدر سرم شلوغه که فرصت نمیکنم.
پدر مهربون چه حرف قشنگی زدند. خسته ای و نباید در خستگی تصمیم بگیری.
ژوان جان، متاسفانه ما زنها وقتی دچار دغدغه ی فکری میشیم میخوایم هرچه زودتر اونو برطرف کنیم. اما همه چیز دست ما نیست. باید بسپریمش به خدا و زمان. به وقتش همه چیز درست میشه. باید بی خیال بشیم(من که فقط سعی میکنم. هنوز نتونستم بی خیال بشم. تو هم سعی کن)
مهربونی توی ذات آدم هاست. دست خودت نیست که بخوای مهربون نباشی. لطفا هم به خاطر یک نفر یا یک اتفاق نخواه که محبتت رو از بقیه دریغ کنی. اما شدتش رو کم و زیاد کن. اگر دیدی شعله های محبتت داره قلب طرف رو میسوزونه ، کمش کن. اگر دیدی با کمی محبتت قلب طرف داره یخ میزنه زیادش کن.
این مهمه. و آسون هم نیست. تمرین میخواد. صبر میخواد!
موفق و شاد باشی عزیزم.
سه‌شنبه 19 دی 1396 ساعت 15:51
امتیاز: 2 0
پاسخ:
آخ جون رافی جونم با کامنتهای پرانرژی و بی نظیرش اومده خوش اومدی عزیزدلم شما عزیزدل منی ، میدونم شرایط کاریت رو، شما هر موقع بیای قدم به چشمما گذاشتی و خوشحالمون کردی خواهر
اره کاملا درسته، من هم دارم تمرین بی خیالی میکنم پیشرفتم بگیر نگیر داره خواهر گاهی بی خیال و آرومم گاهی ازمحبتهای زیادیم دلگیر....
میدونی رافی جون، حس میکنم در کل نسبت به همه محبتم یکم زیادی بوده، نه شخص خاصی یااتفاق خاصی....انرژی و حوصله م کم شده .... حس میکنم همیشه یک طرفه محبت میکنم، همیشه من پیش قدمم واسه محبت کردن.... به همین خاطر احساس خستگی میکنم....
امروز از صبح تا الان کلی پیام اومده ، چه اونایی که مسیج فرستادن، چه تل.گر.ام و ای.نس.تا . و ... ولی حوصله هیچ کدوم رو نداشتم که جواب بدم. فقط صبح به شما پیام دادم و کامنتهای اینجا، کامنت پر مهر طیبه عزیز و کامنت شما . این روزها بیشتر ترجیح میدم تو این خونه مجازیم باشم اینجا حس بهتری دارم.... این خونه مجازی، محبتهای واقعی تری بهم میرسونه....
کاملا حرفهات درسته عزیزم، الان تو استیتی هستم که باید شعله محبتم رو کم کنم.....
رافی جون.....بیا بغلم....
تو خود بهتر از من می دانی
که زندگی دعوتی است بر شاد زیستن و ما مدعوین این جشن بزرگ هستیم
و مهربانی تو و آرامشی که محبت تو و خنده های قشنگت به دیگران هدیه می دهد چیزی نیست که از میان فرسودگی ها و خستگی های زندگی روزمره تو را از ما بگیرد.
زیباترین نغمه هایت را همچون همیشه بخوان
ما در انتظار خوش ترین نواها از سوی تو هستیم ژوان عزیز
ارسال شده به همراه عطر گل سرخ محمدی از سوی دوستداران و عاشقانت مخصوصا طیبه
سه‌شنبه 19 دی 1396 ساعت 13:09
امتیاز: 2 0
پاسخ:
چقدر زیبا بود طیبه جون
مرسی عزیزدلم دوست قشنگ و بامحبتم شما خودت گل سرخ محمدی هستی دوستم عاشقتم من مهربون
نوشته: ignacio از [ ایران ]
به نظر من یه دلیل خوب برا مهربون بودن صرفا آرامش درونی خود آدمه.
ایشالا سایه پدرت همیشه بالا سرت باشه همیشه سالم و شاد باشن
سه‌شنبه 19 دی 1396 ساعت 00:21
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ممنونم از,دعای خوبتون دوست عزیز
ایشون پدر نامزدم هستن البته , اما انقدر نازنین و مهربونن که من رابطه م با ایشون خیلی بهتر از رابطه م با پدر خودم هست