X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

تو مسئول همیشگی کسی هستی که اهلیش کرده ای ...

روباه گفت سلام!شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید،‌ ولی مودبانه جواب سلام داد. 
صدا گفت: من اینجا هستم،‌ زیر درخت سیب... 
شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی!... 
روباه گفت: من روباه هستم. 
شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن،من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...
روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند. 
شازده کوچولو آهی کشید و گفت:"اهلی کردن" یعنی چه؟ 
روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی. پی چه می‌گردی؟ 
شازده کوچولو گفت: من پی آدمها می‌گردم. "اهلی کردن" یعنی چه؟
روباه گفت: "اهلی کردن" چیز بسیار فراموش شده‌ای است، یعنی "علاقه ایجاد کردن..." - علاقه ایجاد کردن؟!
روباه گفت:بله,تو برای من هنوز پسربچه‌ای هستی مثل صدها هزار پسربچه دیگر، و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو بهم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود... شازده کوچولو گفت: کم‌کم دارم می‌فهمم.
روباه آهی کشید و گفت:زندگی من یکنواخت است. من مرغها را شکار می‌کنم و آدمها مرا. تمام مرغها به هم شبیهند و تمام آدمها با هم یکسان. به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می‌گذرد. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد. من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد، ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید. بعلاوه، خوب نگاه کن! آن گندم‌زارها را در آن پایین می‌بینی؟ من نان نمی‌خورم و گندم در نظرم چیز بی فایده‌ای است. گندم‌زارها مرا به یاد هیچ چیز نمی‌اندازند و این جای تاسف است! اما تو موهای طلایی داری. و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی! چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت. آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندم‌زار دوست خواهم داشت...
روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت: 
- بیزحمت... مرا اهلی کن! 
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می‌خواهد، ولی زیاد وقت ندارم،من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم. 
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند، نمی‌توان شناخت. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می‌خرند. اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد، آدمهامانده‌اند بی‌دوست . تو اگر دوست می‌خواهی مرا اهلی کن! 
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟ 
روباه در جواب گفت: باید صبور باشی ، خیلی صبور. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می‌نشینی. من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد. زبان سرچشمه سوءتفاهم است. ولی تو هر روز می‌توانی قدری جلوتر بنشینی. 

فردا شازده کوچولو باز آمد. 
روباه گفت: 
- بهتر بود به وقت دیروز می‌آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه ببعد کم‌کم خوشحال خواهم شد، و هر چه بیشتر وقت بگذرد،‌ احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود. سر ساعت چهار نگران و هیجان‌زده خواهم شد و آن وقت به ارزش خوشبختی پی‌خواهم برد, ولی اگر در وقت نامعلومی بیایی، دل مشتاق من نمی‌داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید... 
بالاخره شازده کوچولو روباه را اهلی کرد......


روزهابعد وقتی ساعت جدایی نزدیک شد، روباه گفت:
دلم میخواهد گریه کنم
شازده کوچولو گفت:
تقصیر خودت است. من بد تو را نمی خواستم، ولی خودت خواستی که اهلیت کنم...

روباه گفت: درست است.
شازده کوچولو گفت:پس چه چیزی برای تو می ماند؟
- رنگ گندمزارها...که به رنگ موهای طلایی تو است، یاد تو را برایم زنده می کند...

سپس گفت:میخواهم رازی را به تو بگویم, آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند.اما تو نباید فراموش کنی. تو مسئول همیشگی آنی می شوی که اهلیش کرده ای. تو مسئول هستی...
شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند:
من مسئول کسی هستم که اهلیش کرده ام...

(آنتوان دوسنت اگزوپری)

پ.ن.1. جمله های هایلایت شده معنی خاص دارند....

نظرات (5)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: مریم از [ ایران ]
سلام:)
شازده کوچولو خیلییی خوبه:*

من که نمیدونم چی شده وبتون رو تقریبا خوندم استاد چشم آبی مهربون
ولی قطعا همسرتون به یکم خلوت احتیاج دارن و شمام به یه مسافرت و دوری از این محیط
امیدوارم هرچه زودتر حال دل همسرتون خوب بشه و دوباره فقط خنده باشه تو زندگیتون
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 23:07
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مریم جان
خوش اومدی عزیزم
اره مریم جان ، اقای یار شدیدا تحت فشار کار ، درس، کشیکهای پشت هم، امتحان ارتقا و امتحان بورد و... اینهاست و روزهای سختی رو میگذرونه. علیرغم اینکه دوست داشتم کنارش باشم ولی خودش ترجیح میده تنها باشه. و من هم تصمیم گرفتم این فضا رو برای مدتی بهش بدم
مرسی مریم جان از دعای خوبت
نوشته: رافائل از [ ایالات متحده آمریکا ] http://raphaeletanha.blogsky.com
عزیز دلم. منم با فرشته جون موافقم. برو سفر. برو یه هوایی عوض کن. نشینی مثل من بریزی تو خودتا. یه وقت خدای نکرده مریض میشی! نگرانتم و کاری از دستم بر نمیاد. خودم هم در شرایط مساعدی نیستم.
بیا بغلم....
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 18:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الهی فدات شم خواهرم عزیزمی
نگران نباش گلم، من خوبم، عالیم، دوباره دارم میشم همون ژوان شیطونه
احتمالا چند روزی برم سنندج، پدرمهربون و خاله شلر خیلی اصرار میکنن، جنوب که بخاطر گرد و خاک مامان اینا میگن نیا
ان شاالله بزدوی جهان و کائنات برامون عالی و ایده ال پیش بره، و همینطور برای تمام مردم دنیا
آخ جون بغل ....اومدمممم عاشقتم
عزیز دلم
من شنبه و یک شنبه سراغی ازت نگرفتم شرمنده هستم.امروز میام تلگرام پیشت ایشالا
کامنت فرشته خانم و جوابت رو خوندم.
طیبه فدات بشه
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 16:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزدلم
خوبی طیبه جون ؟
عزیزم دشمنت شرمنده، من هم چون میدونستم مهمون داری مزاحمت نشدم
نوشته: فرشته از [ ایران ]
عززززیزم خیلی خیلی ناراحتم خیلی چی بهت بگم ارومتر بشی ؟نمیتونی بین دوترم یک مسافرت داخلی یا خارجی بری یک مقدار تمدید اعصاب کنی ؟یکم دور باش برای جفتتون لازمه عزیزم جدی میگم وقتی دوطرف یک مقدار مکانی از هم دور باشند خیلی خیلی دلتنگ هم میشند با یک تیر دونشون زدی هم خودت احتیاج به ارامش داری هم باعث میشه دور بودن تو اقای یار رو دلتنگ کنه .امتحانش کن عزیزم ضرر نداره
دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت 00:01
امتیاز: 1 0
پاسخ:
فرشته ی عزیز و دوست داشتنی من
ناراحت نباش گلم, من خوبم, عالیم , آرومم
یار اندکی نیاز به تنهایی داره, تصمیم گرفتم بهش زمان و فضا بدم و مدتی ازش دور باشم, پدر مهربون, خاله شلر و خانواده خودمم حسابی هوام رو دارن الان فقط دلتنگ یارم ,همین!! ولی خوب شدم و انرژیم رو دارم بدست میارم
نگران من نباش عزیز دوست داشتنی من
دارم میشم همون ژوان شیطون همیشه اما اینبار بدون یار... البته مقطعی,بدون یار, شاید چند ماهی...
احتمالا چند,روزی برم سنندج پیش پدر مهربون وخاله شلر
روزی که اگزوپری این داستانو مینوشت فکر میکرد اینقدر ماندگار بشه
یکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت 23:09
امتیاز: 1 0
پاسخ:
بی نظیره....
از خوندنش سیر نمیشم...
خوش اومدی ماه بانوی عزیزم