X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

یک عالمه شیطنت بعد از مدتها ؛)

سلام و صد سلام به دوستان عزیزم یاران همیشگی دوست داشتنی من birth day candle smiley bunny smiley

عارضم به خدمتتون که پریشب داشتیم با گروه دوستان تو تلگرام چت میکردیم که دکتر کیا یه هو نوشت بچه ها ...؟! پایه این کشیک امشب رو بپیچونم بریم دور دور ... بچه ها هم که از خداشون بود big smile2 smiley، همه پایه شیطنت، همه یک صدا گفت اره بپیچون big smile2 smiley

من سگوت کردم... یه لحظه بغض سنگینی نشست تو گلوم.... تمام خاطراتمون با آقای یار زنده شد.... اون جمع همه افراد ثابت بودن، کم پیش میومد یک نفر نباشه، گاهی اقایون باهم میرفتن بیرون، یا نیلو کشیک بود کیا میومد با ما ها، ولی من تا اون شب با اقای یار تو اون جمع بودم.... خیلی سخت بود که بدون یار تو اون جمع باشم consoling smiley.... تو این فکرها بودم که دونه دونه بچه ها سراغم رو گرفتن و هی نوشتن ژوان چرا هیچی نگفتی ؟ نمیای ؟!

اول نوشتم نمیام بدون یار نمیتونم تحمل کنم  .... ولی سند نکردم پیامم رو. یه لحظه فیلیسیتی، فرشته درونم که از پستهای قبل معرف حضورتون هست اگه خاطرتون باشه، نهیب زد خجالت بکش دختر با این سن و سالت ! تا کی مثل این دخترهای بیست ساله که شکست عشقی میخورن میخوای بشینی تو خونه ادای زلیخا رو دراری !!! پاشو پاشو یه تکونی به خودت بده، دیگه بی حالی و غصه و  فکرهای بیهوده و احساس کرختی تموم شد من همون ژوان شیطون و پرانرژی رو میخوام که همیشه انقدر با همه میگفت و میخندید تا سرحال میومدن .... و در چند لحظه به خودم اومدم دیدم نوشتم میام،،چرا نیام، تو جمع شیطونا فقط من کمم !!! مگه بدون من شیطنت میچسبه ؟! و با فریاد شادی بقیه مواجه شدم و دکتر کیا گفت پس حاضر باش یک ساعت دیگه من و نیلو دنبالت میایم bliss smileybig smile2 smiley

خلاصه جای همه خالی رفتیم اطراف شهر، همون رستوران همیشگی، (رافی جون....همون رستوران اقای دکتر میل کردهbig smile2 smiley )

طبق معمول تمام راه با صدای بلند ضبط ترانه های شاد گوش دادیم و خوندیم و رقصیدیمdance smiley وقتی رسیدیم اونجا، دو تا خانواده روبرومون نشسته بودن، یکی شون یه دختر خانم خیلی شیک پوش و باکلاس داشت ، ما هی سر به سر سینا گذاشتیم گفتیم سینا خودشه !!! این همونه که تو فال شب یلدات بود....خلاصه ما هی سر به سر سینا گذاشتیم هی ریز ریز خندیدیم، تا موقع شام شد کیا برگشت به سینا گفت سینا این خانمه، همین کیس ت، چقدر سبزی میخوره !! من گفتم بخاطر فال حافظه دیگه!! این یه نشونه ست که خودشه !! مگه یادتون نیست فال حافظ سینا شده بود سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند ؟! بیا بفرما دکتر سینا تحویل بگیر میل چمن هم کرد دیگه چی میخوای ؟!

خلاصه ما هی سر به سرش گذاشتیم و خندیدیم و سوژه کردیم دکتر سینای طفلک رو

دکتر کیا هم همش میگفت ببین سینا اینم عاقبت تک سلولیه ، حالا اگه تو هم یکی داشتی سوژه نمیشدی، ببین دیگه من سوژه نمیشم  و ما هم کلی به طفلک خندیدیم بس که همیشه سوژه ش کرده بودیم

خلاصه چایی بعد از شامم خوردیم و باز دوتا نیلوها بهانه بستنی گرفتن ودیکه ماهم پاشدیم رفتیم دنبال بستنی . جای همه خالی پیاده شده بودیم بستنی بخوریم، نیلو به کیا گفت کیا امروز دیدم تو یخچالت هیچی واسه صبحانه نداشتی برو از اون سوپری پره و کنیر بخر ... که در کمتر از چند صدم ثانیه ماها از شدت خنده هر کدوممون یک طرف ولو شده بودیم  من که انقدر خندیدم بستنیم اب شده بود تمام دستهام نوچ شد ،و یکی دو چکه هم رو مانتوم ریخت  وای انقدر خندیدیم بهش اشک از چشامون میومد ... دیگه تا اخر شب هی یادمون میومد هی میخندیدم میگفتیم کیا پره و  کنیر یادت نره  

به سینا میگم سینا اگه تو امشب سوژه نشدی ولی نیلو بجات سوژه شد حسابی !

خلاصه بعدم یکی از شعبه های هایپر رو باز دیدم و همجون خجستگان بصورت گله ای رفتیم تو فروشگاه و همه کادر با تعجب میگفتن خوش امدین، باهمین ؟! سبد مشترک بدیم بهتون ؟!

اونجام کلی خندیدیم و هی دنبال پره و کنیر گشتیم واسه کیا  

یکی از خانمهای فروشنده هم از سینا خوشش اومده بود هی دنبال سینا راه افتاده بود میگفت خوش امدید در خدمتم امر بفرمایید، هی فروشگاه و معرفی میکرد که کدوم قسمت چه اجناسی دارن ، دیگه بنده خدا سینا کلافه شده بود که بالطبع اونم واسه ما سوژه جدیدی شده بود

اونجام یکم خوراکی خریدیم باز، بچه ها گفتن بریم بام، یکم دور هم بشینیم، که جاتون خالی تا حدودای 12 بام بودیم و کلی خندیدیم وسامان همش میگفت خب سینا سر دوراهی موندن میدونم خیلی سخته ولی دیگه باید انتخاب کنی چمن یا فروشنده کدومش ؟!

منم در همین حین شیطنتم گل کرد تا گرم حرف زدن بودن و سر به سر سینا میذاشتن کیسه تخمه ها رو با کیسه پوست های تخمه جابجا کردم و کیا که غرق خنده و تمتشای سینا بود دست کرد تو کیسه به خیال خودش تخمه برداشت و وقتی خورد متوجه شد ، و ماها ترکیدیم از خنده و کیا همش میگفت کار کی بوووود ؟! کدومتون بود ؟!!! مام که پایه همدیگه،،اصلا لو ندادیم گفتیم هر سه مون بودیم

و بدین سان یک شب خیلی به یاد ماندنی بعد از کلی خنده و شیطنت به پایان رسید و کیا و نیلو منو رسوندن خونه و هرچی اصرار کردم بیان شب پیشم بمونن قبول نکردن، گفتن یارت که ادمیزادی شد اخلاقش برگشت سر خونه زندگیش میایم که براش جشن پتو بگیریم یه دل سیر بزنیمش تلافی این کاراش دراد   

خلاصه دیگه منم دوباره یک شب دیگه رو در تنهایی و غربت سپری کردم به امید صبح ها و روزهایی طلایی و البته ناگفته نماند که تمام شب اقای یار تو خوابم پرسه میزد...

فرداش زنگ زدم از کیا و نیلو تشکر کردم بابت برنامه دور دوری و اینکه زحمت کشیدن اومدن دنبالم و بعدم رسوندنم، به کیا گفتم که دیشب تا صبح یار تو خوابم بوده گفت حتما تو فکرته و انرژی میده بهت، من میدونم دلتنگته اما روش نمیشه برگرده،،بذا یه مدت بگذره باخودش کنار بیاد ، میاد سراغت.

گفتم من دیگه آرومم دیگه بی تاب و بی قرار نیستم،،روحیم رو بدست اوردم. اما ای کاش یار بدونه من هنوزم دوستش دارم و اگه میخواد برگرده حتی اگه روش نمیشه تا دیر نشده برگرده ، من سر حرفم هستم کیا، من براش پل میسازم، تمام پل هایی که خراب کرده، اصلا براش پل میشم ولی تا دیر نشده برگرده.... نذاره دیر شه....دیرتر البته ! چون من همین الانشم نسبت به یکی دوماه پیش سردتر شدم و دیگه شور اون موقع رو ندارم.... فاصله ازمون دلهاست یا دلتنگ میشوی یا فراموش....

نظرات (4)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: هستی از [ ایران ]
چقدر خوشحال شدم پستت رو خوندم.

کار خوبی کردی رفتی خوش گذرونی.

امیدوارم اقای یار هم زودتر برگرده پیشت.
دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 14:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزدلم
ان شا الله....
سلام خوشگلم
من هم خوشحالم بهت خوش گذشته حتی بدون آقای دکتر یار
اما با نظر فرشته جون هم کاملا موافقم
و یه چیز دیگه :
من مطمئنم جشن پتو برگزار خواهد شد برای یارت ..‌اونهم تو خونه ی تو
پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 ساعت 08:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بروی ماهت عزیزدلم
مرسی گلم
ان شا الله
نوشته: فرشته از [ ایران ]
عزیزم خدادوشکر خیلی خوشحال شدم واقعا از آزمون بزرگی موفق بیرون اومدی مطمنم این کارت یک تلنگر بزرگ به آقای یاره .اقایون کلا وقتی زیاد بهشون بچسبی خودشون رو دور میکنن استثنا نداره اما وقتی دور باشی کلافه میشن وبیقرار .مطمنم خبرها به گوشش میرسه و کلی غصه میخوره چرا باهاتون نبوده بازم خوشحالم از خوشحالیت چه باحال بوده اون شب
چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 21:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی ممنونم از لطفت فرشته ی عزیز و دوست داشتنیم
امیدوارم خواهر ....
اره جای همه خالی خیلی خوش گذشت
نوشته: رافائل از [ ایالات متحده آمریکا ] http://raphaeletanha.blogsky.com
خوشحالم که بهت خوش گذشته و خوشحالم که دوستای خوبی داری که به فکرت هستند و هواتو دارند. امیدوارم همیشه لب و دلت خندون باشه.
چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 17:37
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی خواهر عزیزم