X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

برف بازی

سلام و صد سلام به عزیزان دلم balloons smiley

امیدوارم در این سرما و یخ بندان  دلتون گرم گرم باشه.

عارضم به خدمتتون که شنبه و یکشنبه حسابی برف داشتیم و همه جا سفید پوش شد. بعد از یک روز بارش کامل به اندازه ای برف نشسته بود که بتونیم بریم برف بازی این شد که روز یکشنبه صبح اولین کاری که کردم آش رشته رو بار گذاشتم و بعد زنگ زدم به گروه دوستان که پاشین بیاین که گفتن اتوبان بسته ست و نمیتونیم بیایم ، حیف شد و آش رشته خوشمزه ت رو میس کردیم و از این حرفها.... من هم یکم راستش دلگیر شدم که باید تنها بمونم consoling smiley،....اما طولی نکشید که دکتر کیا زنگ زد گفت دکتر سامان زنگ زده گفته آش رشته بار گذاشتی ؟! گفتم اره ولی نمیاین که....گفت من و نیلو میایم، من دیروز کشیک نداشتم نیلو با مامانش اینا  اومده بود خونه مادربزرگش من هم اومدم و خلاصه ما کرج هستیم و الان میایم.... منم کلی کیفور گشتم...کی بهتر از دکتر کیا و نیلو... اتفاقا بین همه من با دکتر کیا و نیلو راحتترم.،خلاصه دیگه کیفم کوک شد. دکتر کیا همون پشت تلفن گفت ولی ببین ژوان ما میایم برف بازی هم میریم ولی از الان میگم باز شروع نکنین منو سوژه کنین ... که خب جواب منم مشخص بود دیگه...ایییییششششش پسره ی لوس پیرمرد شدی هنوز لوسی ؟!  اصن  مگه میشه تو رو سوژه نکرد ؟! یه حس ناشناخته مبهمی تو وجود تو هست که ناخوداگاه با ادم حرف میزنه همش میگه منو سوژه کن منو سوژه کن....big smile2 smiley

خلاصه کلی گفتیم و خندیدیم و بعدم دیگه قرار پیاده روی تو برف رو گذاشتیم و کیا گفت بسه دختر بسه انقدر شیطونی نکن big smile2 smiley برو حاضر شو که ما داریم میایم دنبالت

خلاصه رفتم حسابی لباس پوشیدم ، و فلاسک سفریم هم آبجوش ریختم و هات چاکلت و نسکافه و لوازمات حاضر کردم که بعد برف بازی نوشیدنی داغ میچسبه...

همینکه حاضر شدم و وسایل رو گذاشتم تو کوله پشتیم، دکتر کیا زنگ زد گفت بیا پایین، ولی وقتی رفتم دیدم اصلا نمیشه با ماشین رفت حسابی همه جا برف نشسته بود ، به کیا گفتم ماشین رو بیار بذار تو پارکینگ پیاده میریم. که با استقبال گرم نیلو همراه شد. و خلاص سه تایی پیاده راه افتادیم و تا زانو تو برف بودیم  و منم بدجنس شدم کوله پشتی رو دادم به کیا گفتم زشته یه مرد همرامونه ما وسایل پیک نیک برفی رو دستمون بگیریم  خلاصه رفتیم جاده تندرستی و یک عالمه تو برفها پیاده روی کردیم و عکس گرفتیم و بقول نیلو لوسی کردیم

تو پارک هم یه سگ بی نوا داشت هلاک و گشنه  لابلای برفها رو بو میکشید دنبال غذا که ما هم دلمون براش کباب شد رفتیم از سوپری کنار پارک دو سه بسته نون خریدیم یه مقداری دادیم به سگه که چقدر برامون دم تکون داد و دور و برمون پلکید و دوست شد باهامون ماهم کلی باهاش عکس انداختیم و بعدم بقیه نون ها رو ریز ریز کردیم ریختیم گوشه کنارا واسه پرنده ها .

بعله ! یه همچین بچه های خوبی هستیم ما  

خلاصه بعدم یه گوشه خواستم بشینیم که نمیشد بس که برف همه جا نشسته بود، در نتیجه یه گوشه وایسادیم و نوشیدنی داغ خوردیم و چقدر چسبید و کیا هم همش از شاخه های درختها برف برمیداشت میخورد و ما هی میخندیدیم بهش ، بهش میگم ببین کیا ! بعد میگی چرا منو سوژه میکنین خب أخه بشر تو ذاتت سوژه ست بخدا

خلاصه کیا پشت به ما بود داشت از شاخه های بلند یه درخته برف برمیداشت که نیلو به من اشاره داد بیا بهش از پشت سر حمله گوله برفی کنیم  بله کیه که بدش بیاد !! ما هم خیلی زیر پوستی و نرم دو تا گوله بزرگ برفی درست کردیم و حملهههه  و اینجا بود که جنگ تن به تن بین ما سه کله پوک شروع شد.... و حسابی به همدیگه برف پرتاب کردیم و خندیدیم و هپی گشتیم  و بس خسته شدیم و سردمون شد و دوباره رفتیم یه گوشه دیگه پارک و راند دوم نوشیدنی هامون رو خوردیم ، و این مرتبه بیشتر چسبید چون حسابی سردمون شده بود.

دیگه حدودای ساعت 1 بود که برگشتیم خونه و سه تایی قندیل بسته نشستیم در آغوش بخاری ، البته من و نیلو مسیر اشپزخونه به سالن رو در رفت و امد بودیم و آش رشته رو تکمیل کردیم و بعدم جای همه خالی نشستیم کنار بخاری آش خورون راه انداختیم و داشتیم من و نیلو حرف میزدیم یه هو دیدیم کیا ازش صدایی درنمیاد و کامنت نمیده تو بحثیم که دیدیم بله بچه مون عین این طفلهای معصوم که بعد از یه شیطنت طولانی از مهد کودک میان خسته و کوفته ، معصومانه به خواب اندر میشن، کنار سفره خوابش برده بود که نیلو هم کلی ازش عکس و فیلم گرفت واسه سوژه  خلاصه انقدر کیا عمیق خوابیده بود ماهم وسوسه شدیم بخوابیم این شد که خزیدیم زیر پتوهای گرم و نرم و به خواب زمستانی فرو رفتیم

عصرم که بیدار شدیم دوباره بساط چایی خورون کنار بخاری راه انداختیم و بعدم کیا رفت دوش بگیره نیلو هم تو اتاق داشت با تلفن حرف میزد منم از فرصت استفاده کردم، رفتم با رافی جون تل.گرا.م بازی  

و دیگه بعد بچه ها خواستن برن که براشون یه ظرف آش رشته گذاشتم ببرن و به این ترتیب روز ماهم به پایان رسید ، و تنهایی های من دوباره شروع شد...

نظرات (5)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: میترا از [ رومانی ]
چشمت روشن ژوان جون.خیلی خوشحالم برای پست بوی جوی مولیانت.البته امیدوارم که حدسم درست باشه و یا ربه سلامتی برگشته باشند.
چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت 14:38
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از لطفت میترا جون
میترا جون، من دو دفعه برات ایمیل فرستادم پسورد فرستادم خواهر
نوشته: هستی از [ ایران ]
چه خوب که کیا و نیلو همراهتن. خوب کاری کردین رفتین برف بازی و خوش گذرونی.

دلت شاد و لبت خندون خانوم گل
سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 10:00
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی عزیزدلم دوست مهربونم
قربونت برم عزیزم انشالله شما هم دلشاد و تندرست باشید
نوشته: فرشته از [ ایران ]
ای جان ژوان جون خوشبحال کیا وبقیه گروه دوستان همچین دوست پایه وهندمندی دارن .ژوان جون من از برف بازی بدم میاد کلا پیرزنی شدن فقط بارون دوست دارم
سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 08:53
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی از لطفت فرشته ی عزیز و دوست داشتنی من
بارون هم خیلی عالیه ، من عاشق بارونم ... مخصوصا قدم زدن زیر بارون نم نم ولی الان که هوا سرده ترجیح میدم بارون که میاد با ماشین برم بیرون و به صدای برخورد قطره های بارون رو سقف ماشین گوش بدم و محو تماشای حرکت برف پاک کن ها بشم
نوشته: میترا از [ ایران ]
سلام ژوان جون پست قبلی رو هول هولکی سر کار خوندم و کلی برات خوشحال شدم که بهت خوش گذشته و الان که اومدم کامنت بذارم دیدم یه پست رمزی نوشتی که با توجه به عنوانش احتمالا پست خوشحال کننده ای نیست.الهی که حال دلت هر چه زودتر خوب بشه
سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 00:09
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام میترای عزیزم
مرسی خوبم الان دوست گلم. دیشب یه هو موجی از دلتنگی اومد ورفت
الان دوباره همون ژوان شیطون شدم
سلام. قندیل بسته در آغوش بخاری؟! جالب بود.

اگر به ما هم سری بزنید، خوشحال می شویم.
دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت 21:37
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز
خوش آمدید
بله قندیل بسته در آغوش بخاری
چشم سر میزنیم