X
تبلیغات
رایتل

Pure Love

عروسی نوشت

سلام و صد سلام به دوستان عزیز این خونه مجازی

مرسی از تبریک هاتون در پست قبلی

عروسی فوق العاده بود... خیلی خوش گذشت... تا تونستیم زدیم و رقصیدیم و شادی کردیم.....

عروس و داماد مثل دو تیکه الماس تو مجلس میدرخشیدن

یک عالمه با ترانه های جنوبی رقصیدیم  و حسابی عروسی رو گرم کردیم

پدر مهربون ، خاله شلر و یار هم اومده بودن .... پدر مهربون و خاله شلر از اول تا آخر مراسم کز کرده بودن یه گوشه، آروم و بی صدا نشستن... دو سه مرتبه ای با یار نگاهمون گره خورد اما من هربار ازش رو برگردوندم....  یک مرتبه هم خواست حرف بزنه که من خیلی سریع محل حادثه رو ترک کردم ! اما گزارشهای دختر خاله دندانپزشک حاکی از اونه که یار تمام مدت با نگاهش من رو دنبال کرده و زیر نظر داشته....

یه قسمت مراسم هم داداش به دی جی گفته بود ترانه کوردی بخونه ، و از اونجا که رقص محلی ما جنوبی ها شبیه کوردهاست ، همه با هم حلقه بزرگ زدیم و من رفتم خاله شلر و پدر مهربون رو کشوندم تو حلقه و خودم وسط وایسادم که یار نتونه به من نزدیک شه  بدجنس هم خودتونین  و یک دل سیر کوردی رقصیدیم و یار رو کاملا شیک و مجلسی بی محل نمودیم و دلمان خنک گردید ... اما با پدر مهربون و خاله شلر یک عالمه صمیمی و نزدیک برخورد کردم و هی مثل پروانه دورشون چرخیدم و ازشون پذیرایی کردم تا کور شود هر آنکه نتواند دید

اتفاق خیلی جذاب عروسی هم این بود که دوستی قدیمی توسط مامان اینا دعوت شده بود از دیار دور که ازآمدنش بسی دلشاد گشتیم و سر میز شام با این دوست قدیمی، دو تا دختر خاله، خاله دکتره، و دو تا پسر عمه دور هم نشستیم و هی گل گفتیم و گل شنفتیم و خلاصه شام بسیار دلپذیری خوردیم ، بعد شام هم با همون گروه رفتیم تو حیاط تالار ، که همش باغ بهار نارنج بود و بوی بهار نارنج همه رو مست کرده بود ، و حسابی رقصیدیم و عکس انداختیم و فیلم گرفتیم و خیلی عکس هامون خوشگل موشگل شده بود ....

فرداش هم پاتختی رو توی همون باغ تالار زیر سایه بهار نارنج ها گرفتیم و هدیه های عروس و داماد رو دادیم. و باز عکس انداختیم، یه عکس خیلی دسته جمعی انداختیم که بیشتر از 50 نفر تو کادر عکس بودن و نکته انحرافی این بود که دوست قدیمی پشت سر من وایساده بود و دو تا دختر خاله و دوتا پسر عمه کلی سر این ماجرا  به من تیکه همی انداختند....و سوژه همی کردند ...

همچنان خاله شلر و پدر مهربون هستن،و میگن پای رفتن نداریم .... و در تلاشن بلکه بتونن میونه ما رو صلح بدن ....

دوست قدیمی هم هست که علیرغم اصرارهای زیاد مامان خانمی و پدر عبوس ، منزل ما نموند و رفت هتل ، اما روزانه یا سر میزنه یا باهم میریم گردش که بسی خوش میگذره

القصه فعلا اوضاع از این قراره .... و همه چیز آرام و آسوده ست

نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
خداروشکر که بهت خوش گذشته و همه چیز خوب برگزار شده. راستی اون آشنای قدیمی همون کسیه که منم میشناسم؟
امیدوارم امسال بهترین اتفاقاتی که فکرش رو هم نمیکنی برات به وقوع بپیونده!
میبوسمت عزیزم. پیشاپیش سال نو مبارک.
دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت 13:24
امتیاز: 2 0
پاسخ:
مرسی رافی جونم آره عزیزم همونه که میشناسیش
وای قربونت برم چه دعای خوووووبیییییی بسی دلمان شاد گردید از این دعای عالی
قربونت برم خواهر جونم سال نو شمام مبارک بشه عشقم
می بوسمت عزیزم
همیشه به خوشی و شادی
چه خوب که همه چیز اوکی بوده و خوش گذشته
ببینم بلا این دوست قدیمی احیانا پسر نیستدهنمون آب افتاد بابا
سال خیلی خوبی داشته باشید.عروس و داماد بی نهایت خوشبخت بشند.شما دوتا هم به یه نتیجه ی خیلی خیلی خوب برسید ایشالا
دوشنبه 28 اسفند 1396 ساعت 10:46
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی طیبه جونم لطف داری عزیزم
شمام سال خیلی خوبی داشته باشی عزیزم