X
تبلیغات
زولا

یک عاشقانه ی آرام

سال نو مبارک

سلام به عزیزان این خونه مجازی

سال نو همه مبارک

ان شا الله سالی طلایی پیش رو داشته باشید و به همه آرزوهاتون برسید

عازضم به حضورتون که بعد از تحویل سال، پدر مهربون و خاله شلر اومدن خونمون، یه سبد گل لیلیوم خیلی خوشگل اوردن و شکلات ترش که من دوست داشتم ....(قربونتون برم که انقدر ماه و مهربونین ....)

باهاشون واسه جمعه قرار نهار گذاشتیم بریم بیرون،....

لحظه آخر که خواستن برن پدر مهربون با نگاهی خیلی غمگین گفتن ژوانم یه حرفی دارم، ولی قسم میدمت بدون رودروایسی جواب بده، اجازه میدی یار رو هم بیاریم ؟!

سوال سختی بود .... میخواستم بگم اره .... میخواستم بگم نه .... جوابم هم اره بود هم نه .... میخواستم ببینمش و نمیخواستم ببینمش .... به چشمهای پدرمهربونم خیره شدم .... تو نگاهش غم بود و حسرت ..... گفتم پدر ؟! گفتن جون دلم دختر مو طلاییم میدونم دلتنگشی نمیخواستم با این سوالم احساساتت رو تحت تاثیر قرار بدم ، معقول و منطقی فکر کن جواب بده تو فکر این هم نباش که من ناراحت شم....

پدر مهربون گفتن تا جمعه وقت داری ، واسه تصمم گیری عجله نکن .... و رفتن .... و من از عصر در گیر و دار یک سری احساسات ضد و نقیضم ....

سال جدیدم رو با دلتنگی، با احساسات ضد و نقیض ، با یاد روزها و لحظه هایی که داشتیم، با یاد شیطنتهاش شروع کردم ....

راستش دوست نداشتم این مسائل به سال جدید کشیده شه دوست داشتم سال جدید رو بی دغدغه شروع کنم ، این مسائل رو توی تقویم 96 جابگذارم اما نشد .... هیچی حل نشد و همه اونها با سال جدید کشید .....

فعلا اوضاع از این قراره .....

پ.ن. دوست قدیمی امروز تو جشن بازنشستگی و تولد شوهرخاله اومده بود، کلی بهش خوش گذشت ، حسابی با اعضای خانواده مون اخت شده، حتی با بچه ها و شوهرخاله ها .... و چقدر همه اعضای خانواده مون عاشقش شدن  مخصوصا اون لهجه شیرین و خاص ش که همش  زبان مادریشو قاطی میکنه بچه م  عاشق رودخونه شهرمون شده، هر روز غروب زنگ میزنه میگه بیا منو ببر پارک ساحلی  دیروز بهش میگم همچین با تعصب میگی رودخونه رودخونه انگار نعوذبالله مثل حضرت زهرا، آب مهریه ت شده

نظرات (4)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: مریم زهرا از [ ایران ]
خداروشکر که سعی میکنی بهترین تصمیم رو بگیری عزیز دلم
ان شا الله هرچی خوبی هست و خیر سرازیر شه تو زندگیت
جمعه 3 فروردین 1397 ساعت 20:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از لطفت دوستم
نوشته: مریم زهرا از [ آلمان ]
خیلی سخته دوراهی عقل و احساسات و دوراهی احساس و احساس

منم فک کنم اگه تو این شرایط بودم میگفتم نمیخامدببینمش چون اینجوری احساساتم فوران میکرد و هعی دوری ازش برام سخت تر
پنج‌شنبه 2 فروردین 1397 ساعت 23:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی خیلی سخته زهرا جون ....
دوراهی سختی بود اما نهایتا ندیدنش رو انتخاب کردم....
امیدوارم بهترین شرایط برات اتفاق بیفته! خیلی سخته سر دو راهی بودن. امیدولرم خدا کمکت کنه که بهترین تصمیم رو بگیری.
پنج‌شنبه 2 فروردین 1397 ساعت 12:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونت برم عزیزم
اره واقعا سخته ....
مرسی رافی جونم
عزیزم از اونجایی که من جوگیر و احساساتی هستم می گفتم یار رو هم بیارید باتوجه به اینکه دلتنگش هم هستی
بالاخره یه طوری میشه دیگه
دل بزن دریا
چهارشنبه 1 فروردین 1397 ساعت 13:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگه ببینمش طیبه جون خیلی چیزها شروع میشه....
ترجیح میدم دلتنگ بمونم ...
این رابطه پایانی نخواهی داشت ....پس بهتره نبینمش تا تحت تاثیر احساساتم قرار نگیرم ....