X
تبلیغات
زولا

یک عاشقانه ی آرام

یک خاطره

علیرضا نمیدونم الان منو یادت هست یا نه، نمیدونم به کجارسیدی و در چه حالی..... ولی من تو رو و شیطنت هات رو خیلی خوب یادمه .....

اون روز رو خیلی خوب یادمه که سر اون ماجرای مربوط وقتی دیدی خیلی ناراحتم از دستش و اشک تو چشام جمع شده اومدی روبروم وایسادی گفتی : ** خانم -ن- ، یه حرف باهات دارم، دوستانه، برادرانه، همکلاسانه، هر طور دوست داری به حرف فکر کن....ولی فکر کن ..... اگر با من نبودش هیچ میلی ، چرا ظرف مرا بشکست لیلی .....**

پ.ن. علیرضا همکلاسی شر و شیطون یکی از مقاطع تحصیلیم بود، و خیلی شخصیت جوکینگی داشت.....وای که چقدر بهش میخندیدیم....

نظرات (6)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
میشه گفت من هر روز بهت سر می زنم
دلت میاد پاکش کنی؟؟
به امیدی میام و میرم به خدا
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 ساعت 13:28
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ای جونم قربون تو برم من عزیزم
تو عزیز منی دوست خوش قلبم
نوشته: میترا از [ ایران ]
چرا وبلاگتو حذف کنی عزیزم؟تا ما دوستای خوب رو داری_ایکون خود شیفتگی_
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 ساعت 12:25
امتیاز: 2 0
پاسخ:
قربون شما دوستان خوب و خودشیفته م برم
نوشته: میترا از [ ایران ]
ژوان جونم خوبی عزیزم.انشالا که کارات رو به رواله و تو ولایت غربت جا افتادی
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 ساعت 11:31
امتیاز: 1 0
پاسخ:
میترای عزیزم هنوز نرفتم دیر دور عزیزم. تا پایان امسال یا اوایل سال اینده میرم عشقم
لامصب
هرجا سوناتای سفید می بینم یادت میفتم
آخرش درست حسابی برام تعریف نکردی
یادت باشه منو گذاشتی تو خماریش
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 ساعت 12:04
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ای جووووونم طیبه بخدا چنان لبخند پت و پهنی زدم با خوندن پیامت که نگوووو


عاااااشقتما

بخدا اومده بودم که وبلاگ رو حذف کنم .... پیامت رو دیدم پشیمون شدم
علیرضا در عین شوخ بودن خیلی میفهمید. دمش گرم.
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 16:01
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ارههههه فکر کن .... با تجزیه تحلیل یک برخورد کوتاه ، همه چیز رو فهمید ....
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 09:19
امتیاز: 0 0
پاسخ: