X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یک عاشقانه ی آرام

اسم جدید :)

خب به پیشنهاد فوق العاده طیبه جون، اسم کاربریم رو هم عوض کردم که فصل جدید رو شروع کنم و هی خاطره ازگذشته برام تکرار نشه

فیلیسیتی ، اسم جدیدمه   یکم لوسه ولی دوستش دارم

بازی سرنوشت یا حماقت آدمها ؟!

چرا ما آدمها قدر عافیت نمیدونیم؟ چرا فرصتهامون رو غنیمت نمیشمریم ؟! چرا قدر خوبیها و گذشتها و مهربونی ها رو نمیدونیم ؟! چرا وقتی کار از کار گذشت سرمون به سنگ و صخره میخوره  ؟! چرا تا وقتی یک نفر رو داریم قدرخوبیهاشو ، قدر فرصتهایی که داده، قدر تلاشی که برای نگه داشتن رابطه کرده رو نمیدونیم ؟! بعد وقتی از دستمون رفت اونوق میشینیم به زاری ؟! چرا وقتی به سختی ازمون دل کند و رفت دنبال راه خودش اونوقت یاد منت کشی و گریه میکنیم؟! چرا اسم حماقتهامون رو میگذاریم بازی سرنوشت ؟! اخه کی سرنوشت انقدر بی رحم ودل سنگ و ندانم کاره ؟!

پ.ن. ادامه ماجرا با جزییات در پست رمزی بعدی .... طیبه جون خواهر یه زحمت بکش یه پیغام خصوصی برای من بفرست اخرین رمزی که ازم داری رو بگو ... یادم نیست چی بود ، از طرفی هم تنبلیم میشه رمز بفرستم  

طیبه جون ....

وای طیبه جوووون

نمیری الهی دختر ، یعنی این حرفها و تکیه کلامت انقدر به دل میشینه که ادم رو مسخ میکنه ....

پیرو اون کامنتت که گفتی هر وق سوناتا سفید میبینم یادت میفتم، عارضم به خدمت روی ماهت که دیگه من هم جدیدا سوناتای سفید میبینم به جای او، یاد تو میفتم     تازه یه سوتی هم دادم .... گوشت رو بیار جلو در گوشت بگم  دیروز داشتم تلفنی حرف میزدم ، کنار پنجره وایساده بودم، یه هو سوناتا سفید از تو کوچه رد شد، من بی اختیار گفتم عهههه سوناتا سفید ، گفت یاد من افتادی ؟!  گفتم نه یاد طیبه افتادم  حالش گرفته شد طفلک  

پ.ن. دوستان قشنگ و مهربونم شرمنده م که کم حرف شدم، چندان حرفی برای گفتن ندارم این روزها ، راستش دیگه دلیلی برای شیطنت ندارم و کم کم استعداد شیطنتم داره کور میشه .... ازروزمرگی ها هم نمینویسم چون نمیخوام براتون یکنواخت بشم و حوصله تون با خوندنم سر بره

دوستتون دارم عاشقتونم مرسی که علیرغم کم حرف شدنم مدام به من سر میزنید