X
تبلیغات
زولا

یک عاشقانه ی آرام

بازی سرنوشت یا حماقت آدمها ؟!

چرا ما آدمها قدر عافیت نمیدونیم؟ چرا فرصتهامون رو غنیمت نمیشمریم ؟! چرا قدر خوبیها و گذشتها و مهربونی ها رو نمیدونیم ؟! چرا وقتی کار از کار گذشت سرمون به سنگ و صخره میخوره  ؟! چرا تا وقتی یک نفر رو داریم قدرخوبیهاشو ، قدر فرصتهایی که داده، قدر تلاشی که برای نگه داشتن رابطه کرده رو نمیدونیم ؟! بعد وقتی از دستمون رفت اونوق میشینیم به زاری ؟! چرا وقتی به سختی ازمون دل کند و رفت دنبال راه خودش اونوقت یاد منت کشی و گریه میکنیم؟! چرا اسم حماقتهامون رو میگذاریم بازی سرنوشت ؟! اخه کی سرنوشت انقدر بی رحم ودل سنگ و ندانم کاره ؟!

پ.ن. ادامه ماجرا با جزییات در پست رمزی بعدی .... طیبه جون خواهر یه زحمت بکش یه پیغام خصوصی برای من بفرست اخرین رمزی که ازم داری رو بگو ... یادم نیست چی بود ، از طرفی هم تنبلیم میشه رمز بفرستم  

نظرات (6)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
اره
موافقم
گذشته رو بی خیال
مورد پیش رو.....جااااان
من هستم مخصوصا که تو دلش طیبه هم داره:
اصلا اسمت رو هم عوض کنی خوبه ها.من موافقم
سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 ساعت 22:35
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اره دقیقا ، اون دیگه گذشته
مورد پیش رو .... رو عشق است،
اره اره طیبه هم داره
ارهههه راست میگیا ، به فکر میکنم یه اسم خوشگل موشگل پیدا کنم
سلام
کو پست رمزیت عزیزم؟؟
رمز رو برات فرستادم که
من آماده ام کشته بشم یا فرار کنیم با هم
با ژوان همه جا میرم .همه چی خوبه
من ژوان شیطون خودم رو می خواااااااام
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 ساعت 09:52
امتیاز: 1 0
پاسخ:
طیبه جون راست خیلی فکر کردم به این نتیجه رسیدم اون ماجرا و اون شخص در زندگی من یک فصل تمام شده هستش ، پس دلیلی نمیبینم اونقدر بهش توجه کنم که بخوام رفتارهاش رو در یک پست بنویسم ، و از یاداوریش پشیمان گشتم خواهر

ترجیح میدم تمرکز و انرژی و توجه م رو بگذارم برای مورد پیش رو اصلا شاید از مورد پیش رو در پست رمزی نوشتم ، هان ؟ چطوره ؟! بلاخره شما و رافی جون هم ازش یه بک گراند و یه مختصر اطلاعاتی دارید سوناتا سفید و اینا

طیبه جون اون نقشه فرار هم فکر بدی نیستا بیا اصن فرار کنیم بریم دیار دور

ای جونم، من هنوزم مستعد شیطنت هستم طیبه جون فقط باید فضاش حاکم بشه که مورد پیش رو انقدر آرام و متینه که تا الان حاکم نشده فضاش البته خودش میگه من به موقع شیطونم ولی هنوز یخم با تو وا نرفته که شیطن نمیکنم
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 ساعت 14:24
امتیاز: 1 0
پاسخ:
نوشته: میترا از [ ایران ]
طیبه جونی باید از صحنه وبلاگ محو شود.اما،،،،م میترا دامت افاضاته
شنبه 22 اردیبهشت 1397 ساعت 18:18
امتیاز: 1 0
پاسخ:
وای میترا نمیری الهی دختر .... غش کردم از خنده
شنبه 22 اردیبهشت 1397 ساعت 10:39
امتیاز: 1 0
پاسخ:
طیبه جوووون خطر داره تهدیدمون میکنه بعد تو میخندی ؟! جای خنده بیا یه فکری به حال خودمون کنیم که قراره رافی جون به حسابمون برسه
اولش بگم که عصبانیم. یه جوری فقط از طیبه مینویسی که انگار مارو به کل فراموش کردی!
بعدش هم بگم که اون یه عده با خودشون درگیرند. له نظر من هنوز بزرگ نشدند و نباید زیاد روی حرفاشون حساب باز کرد.
تو برو دنبال زندگی خودت و اونچه که برازنده تو هست.

بعدا به خدمت تو و طیبه میرسم
جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 22:01
امتیاز: 1 0
پاسخ:
الهی من فدات شم مگه میشه فراموشت کنم عشقم ؟؟ من که جاهای بهتری باهات کانکتم

اره دقیقا به سن و رشد عقلی نرسیده

وای طیبه ... بدو بریم پناه بگیرم