یک عاشقانه ی آرام

سکوت شب کنار تو یه حرفه ......

سلام به روی ماه دوستان قشنگم، مرسی از حضور گرم و همیشگیتون

داشتم تو وبلاگ رافی جون پیام میذاشتم، از توصیف شبهای کویر چنان دلم به قنج اومد که ایده ش به ذهنم رسید اینجام ثبت کنم حال وهوام رو ....

داشتم از حال و هوای شبهای تابستون میگفتم .... اونم شبهای کویر با زیبایی بی انتهاش .... آسمون صاف و پر ازستاره ش. ..... که انقدر ستاره ها نزدیک و پرنورن آدم فکر میکنه دستش رو دراز کنه میتونه ستاره بچینه smileys.... یه خونه سنتی هم داشته باشی از اینا مثلا :

 حیاط رو آب و جارو کنی و بوی نم تمام فضا رو پر کنه ، حوضم پر آب کنی و فواره هاش رو باز کنی و بشینی تو ایوون با سینی چای هل و .... در کنار عشق قدیمی شعر بخونی و بقول علی زندوکیلی که میخونه "سکوت شب کنار تو یه حرفه ، سکوت تو چه احساسی به شب داد....." موسیقی سنتی هم گوش کنی .....

وای وای دلم قنج رفت بخدا !  

من برم به عشق قدیمی پیام بدم بگم که فقط تو خونه سنتی زندگی میکنم و به فکر آپارتمان و اینا نباشه. والا ! خفه شدم تو فسقل آپارتمان .... پوسیدم بس که آسمون ندیدم .....

نظرات (5)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نوشته: رافائل از [ ایالات متحده آمریکا ] http://raphaeletanha.blogsky.com
وای وای من غش کردم. منم از این خونه ها میخوام.
الهی پنج تا بچه داشته باشید هی توی حیاط بدوند از این طرف به اون طرف.
عالی
سه‌شنبه 15 خرداد 1397 ساعت 12:35
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جووووونم من قربون شما و غش تون برم عزیزم
اوه رافی جون .... 5 تا ؟! من دیگه سنم به 5 تا راه نمیده مادر همون یکی ش رو شااااید بتونیم بیاریم
ولی خودمونیما ..... تصور قشنگی بود .... 5 تا بچه ....
واااای فکر کن .... 5 تا بلوند موطلایی ......
و لطفا تاکیید کن ممکنه یروز یسزی از خواانندگانم جنون خونه قشنگ بگیرتشون بریزن سرمون
دوشنبه 14 خرداد 1397 ساعت 00:26
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جانم
قدم اون یه سری از خوانندگانم که جنون خونه قشنگ گرفتن به رو چشم خیلی هم خوشحال میشیم از این جنون
الهی که زودتر عزیزدل من

دوست خوب و جون جونی من افسانه هم همون جا زندگی می کنه
از خوابگاه با هم دوست شدیم
هنوز دوستیم
دختر خیلی پاکی هست
پارسال داشت با مامانش اینا از کرج خونه خواهرزاده اش برمی گشت اومد قم هرکاری کردم نیومدن خونمون با هم حرم قرار گذاشتیم بعد از بیست و یک سال همدیگه رو دیدیم
بعد دوباره رفتن همون شهر
هنوز قسمت نشده من بیام اون شهر ولی دوس دارم
اگه تو بری ایشالا شاید منهم انگیزه ی سفر پیدا کنم.به هرحال نیکان داره بزرگ میشه و سفر راحت ترمیشه برامون
یکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت 09:38
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جوووووونم چه خوب پس دوست یزدی هم داری ببین بهانه هات واسه اومدن زیاد شدا
اره من که رفتنم قطعی و صد در صده ، تا پایان 97 یا نهااااااایت بهار 98 رفته م دیگه به امید خدا و تو هم حتما باید بیای ، من از الان برنامه ریزی میکنم
نوشته: ساناز از [ ایران ]
چه جالب که منم همیشه دوس داشتم و دارم توی همچین خونه های قدیمی زندگی کنم یه حوض تو حیاطش داشته باشه که دورتادورش شمعدونی باشه و ماهی های قرمز توش دیوارای اجری که عصر بیای آب بپاشی روشون بوی خوش خاک وگل بره تو مشامت بعدش تابستونا بیای رختخوابتو بندازی تو حیاط بزاری همین جور باد بپیچه توش خنک بشی بعد شیرجه بزنی توش وکلی لحظات قشنگ تو خونه با عشقت داشته باشی
درحال حاضر ولی یه خونه نه چندان بزرگ فندقی دارم با دوتا اتاق خواب که ازارزوهام فقط بالکنشو دارو و شومینشو ولی همینا هم غنیمته چون با عشق و عشق جان توش زندگی میکنیم .
دوست جان ایشالا دلت شاد باشه و عشقت همیشه کنارت باشه تنت سلامت حالا اگه تو آپارتمانم بود بیخیال زندگی رو عشق کن
یکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت 09:31
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جانم به به چه تصویرسازی قشنگی
خونه های قدیمی واقع صفای دیگه ای دارن
ای جونم ان شا الله که همیشه پر از عشق و دلدادگی و خوشبختی باشی عزیزم

مرسی از دعای خوبت عزیزم نه آخه خانواده عشق قدیمی یه خونه ی سنتی دارن که خوشبختانه قصد فروشش رو ندارن و من بسی علاقمندم اونجا زندگی کنم پوسیدم تو آپارتمان خواهر
ساناز جان یه پیغام خصوصی با ایمیل ادرس ت برام بگذار لطفا
بح بح اسم وبلاگ چه عوض شده

چه خونه دلبری :) منم ولم حواست ... منم یکی از ارزوهام همچین خونه ای ...
شنبه 12 خرداد 1397 ساعت 23:04
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جونم
وای اره رها جون این خونه ها عشقن عشق