یک عاشقانه ی آرام

پرایوسی

دوستان عزیزم

ممنونم از همتون که وقت میگذارید و نوشته های من رو میخونید. و ممنونم از نظر مثبت همگی تون نسبت به نوشته هام.

لازم دونستم یک نکته رو دوستانه بگم.

من تا جایی که لازم و صلاح بدونم از خاطراتم، از روزمره گی هام و از جزییات زندگیم میگم.

هر جایی رو هم لازم و صلاح ندونستم نمیگم.

پس ازتون خواهش میگم از جزیاتی فراتر از اونچه که مینویسم سوال نفرمایید.

خوشبختانه قلمم واضح هست و هر چی رو که مینویسم ، واضح مینویسم و جای سوال باقی نمیگذارم.

هر چی رو که ننوشتم حتما صلاح ندونستم عنوان کنم که ننوشتم،

پس لطفا هوای پرایوسی من رو داشته باشید

یک نکته هم درباره رمز بگم

اولا شایسته نیست دوستان رمز رو میگیرند و بعد بی صدا میان نوشته های خصوصی تر من رو میخونن و میرن، این یک مسیر دو طرفه ست، اگه من به شما رمز دادم درمقابل توقع دارم اونقدر براتون مهم باشه که درقبالش وقت بگذارید و دو کلمه برام کامنت بنویسید، ولی اینطور رفتارها واقعا پسندیده نیست و مثل سرک کشیدن تو خونه ی دیگران میمونه.

حالا یه وقت ادم سرش شلوغه نمیتونه کامنت بنویسه یه حرفی ، اون معقوله ، ولی عزیزانی بودن که اومدن باب دوستی باز کردن و رمز رو دریافت کردن و به محض دریافت رمز دیگه ایطرفه پیداشون نشده. من به شخصه یا وبلاگی نمیرم یا اگر برم حتما کامنت مینویسم. اگه شده یک استیکر، چون حس میکنم بی صدا خوندن و رفتن تو وبلاگ یک نویسنده توهین به اون نویسنده ست، مثل اینکه بی اجازه میرم تو خونه ی کسی سرک میکشم.

حتی دوستان وبلاگ نویسی هم دارم که لطف میکنن به من سر میزنن و کامنت میگذارن، اما من با کمال شرمندگی فرصت سرزدن بهشون رو ندارم و بهشون گفتم  و ازشون عذرحواهی کردم از این بابت ، گاهی فرصت هم داشته باشم میرم میخونم اما حتتتما اگر خوندم سعی میکنم یک کامنت کوتاه اگه شده بنویسم. بهرحال من اگه وقت واسه خوندن یادداشتهای خصوصی یک نفر دارم، حتما وقت واسه نوشتن یک جمله ی کوتاه هم دارم.

خب هر کسی برای خودش و رواابط  اجتماعی و مجازیش یه حریم و چارچوبی داره، و بهشون پایبنده، و این رفتارها در چارچوبی که من در ذهنم دارم اصلا پسندیده نیست.

اینه که تصمیم گرفتم رمز رو عوض کنم، و اجازه ندم کسی تو یادداشتهای خصوصیم سرک بکشه، ، حداقل از این به بعد نکشه.

به هر کس صلاح بدونم رمزجدید رو میدم،  پس لطفا در پیام خصوصی و ایمیل و کامنت تقاضای رمز نفرمایید

باز هم ممنونم از حضور همه دوستان عزیزم و مرسی از نظرهای دلگرم کننده تون به نوشته ها و خاطراتم

پ.ن. وای زهرایی.... امروزبا عشق قدیمی حرف میزدم، یاد اون دوران و علی و شیطنتهاش کردیم ، حسابی یادت افتادم دختر ، همش میگفتم جای زهرا خالی  

نظرات (12)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام استاد چند روزیه میخونمتون و کانت هم قبلا گذاشتم....
اینکه اگه دوست داشتید خوشحال میشم منو قبال بدونید برای خوندن نوشته هاتون...
اگر هم نه که حداقل لطفا یه سری پست ها رو بدون رمز بذارید...
یکشنبه 10 تیر 1397 ساعت 23:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
بله یک کامنت ازت داشتم
ایران جان مطالبی که خصوصی ن رو رمزی مینویسم پس بالطبع نمیتونم بدون رمز و در ملا عام بگذارمشون !!
در مورد رمز هم قبلاخدمتت گفتم باید بشناسم و بیشتر اشنا شیم عزیزم
سلام دوست عزیز
دقیقا منم مثل شما معتقدم
البته من نوشته هاتو هنوز فرصصت نکردم بخونم همین الان از لینک یکی از دوستان اومدم وبت
شمام خاستی می تونی بیای وبم.
لینکت می کنم و دوس دارم بخونمت
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 20:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام آنی جان خوش امدی عزیزم
اگر فرصت داشتم چشم میام سر میزنم
بهرحال ممنون از لطفت
من هم خوشحال میشم منو بخونی
نوشته: طیبه از [ ایران ]
من عاشق وبلاگ نویسی ام و وبلاگ های مورد علاقه ام رو خوندن و کامنت گذاشتن
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 19:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای جونم منم عاشق شمام عزیزدلم
منم اگه وقت داشه باشم دوست دارم بخونم و نظر بنویسم
نوشته: زهرا از [ رومانی ]
سلام عزیز دلممم..بابا یه استارتی چیزی سخنی سر صحبتو با عشق قدیمی.باز کن بذار منم به عشقم برسم چقدر خوبه شما دوتا کنار هم هستین زندگیتون پر از حال خوب وعشق
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 16:02
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام به روی ماه کاملت زهرای عزیزم
چشم چشم رفتم که زنگ بزنم
مرسی عزیزدلم قربون مهربونیهات
نوشته: طیبه از [ ایران ]
من می دونم منظورت من بودم
امضا:طیبه کرموی با آزار
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 13:55
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اتتتتفااااقاااا اصصصصلا منظورم شما نبودی
امضا فیلیسیتی کینگ
نوشته: ساناز از [ ایران ]
دقیقا حق با شماست من قبلا وبلاگ داشتم همین جور بود بخاطر همین بعد ازیه مدت دیگه فقط برای دل خودم مینوشتم و ووبلاگ به دفترخاطرات شخصی تبدیل شد بعدشم که بلاگفا همو رو ترکوند
حریم شخصی حق هر ادمی هست حتی تو روابط زن وشوهری هم حریم شخصی هست پس باید بهش احترام گذاشت امیدوارم من باعث ناراحتیت نشده باشم فلیستی جانم
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 09:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای جانم اره بلاگفا خیلیا رو ترکوند
نه عزیزم ساناز جان شما هیچوقت باعث ناراحتی من نشدی
اتفاقا من رفتار مجازی شما رو خیلی دوست دارم
برای منم پیش اومده قبلاها
حتی الان که رمزی نیست گاهی می بینم بالای صد نفر در روز اومدن تو ویم اما دریغ از یک دونه کامنت
آدم یه جوریش میشه
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 08:19
امتیاز: 1 0
پاسخ:
اره غزل جون من هم این رفتار مجازی رو نادرست میدونم دقیقا عین سرک کشیدن تو خونه و حریم خضوصی یک شخص میمونه , مخصوصا پست های رمزی.
حالا میگم, یه وقت یه نفر شرایطش خاصه دو تا پست هم نمیتونه کامنت بذاره اون مساله نیست خب ادم درک میکنه, اما من خوانندگانی داشتم که به محض دریافت رمز ناپدید شدن ...و مشخصه که مطالب رو هم میخونن
خاک تو سرم. احساس میکنم کل روی سخن تون با منه. واقعا بی ادبی منو ببخشید. به خدا نمیخواستم اصلا و ابدا فوضولی کنم ... اصلا و ابدا. فقط برام مثل یه رمان عاشقانه بود. باور کنین اونقدر سرم شولوغه که دوی نصفه شب به بعد میام توی نت. خیلی حیفه که اینجوری فکر کنید. واقعا منظور بدی نداشتم. فقط زیادی ذوق زده بودم. کاش اصلا سوال نمیکردم ازتون. حیف شد واقعا. اذیتتون کردم ببخشید. شرمنده ام. وقتی سوال میکردم ازتون حدس میزدم که شاید کار بدی دارم میکنم‌ ولی واقعا نمیتونستم جلوی خوشحالیم رو بگیرم. کاش ناراحتتون نمیکردم. ببخشید.
سه‌شنبه 5 تیر 1397 ساعت 03:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهار جان
چرا انقدر شلوغش میکنی؟
من کلی گفتم عزیزم, اصلا نیازی به عذر خواهی نیست. من اینو خطاب به همه دوستان گفتم.
نوشته: طیبه از [ ایران ]
من که می دونی همه حوزه باهات موافقم
دوشنبه 4 تیر 1397 ساعت 23:37
امتیاز: 1 0
پاسخ:
من فدای تو بشم عزیزمی تو
نوشته: X از [ ایالات متحده آمریکا ]
تو چقد نرم و لطیفی
چ شکننده
مثل برگ گل
دوشنبه 4 تیر 1397 ساعت 23:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شکننده ؟!!!!
من فقط دوست ندارم کسی از جزیاتم زیاد بپرسه
اینکه ادم مراقب حریمش باشه و به چارچوبهای فکریش اتچ بمونه فکر نمیکنم شکنندگی باشه ها !!!
نوشته: ساره از [ ایران ]
سلام دوست خوبم.نبینم ناراحت باشی.کی می تونه گلی مثل شما رو ناراحت کنه؟take it easy شاید واقعا وقت نداشتن!
دوشنبه 4 تیر 1397 ساعت 23:09
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ساره جان ناراحت نیستم عزیزم
گل شمایین عزیزم
ساره جون نمیشه که وقت نداشتن شون دقیقا با گرفتن رمز از من همزمان بشه خواهر
نوشته: رافائل از [ ایالات متحده آمریکا ] http://raphaeletanha.blogsky.com
عزیز دلم زیاد سخت نگیر. اینجا دنیای مجازیه. نمیشه و نباید سریع به کسی اعتماد کرد.
منم کلا از سرک کشیدن درجزئیات زندگی دیگران بیزارم. کار خیلی زشتیه. کاش یاد بگیریم کنجکاوی های خودمون رو کنترل کنیم.
الان رمز عوض کردی من چطوری جواب کامنتهام رو بخونم؟
دوشنبه 4 تیر 1397 ساعت 20:29
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ای جااانم الهی بگردم ... اسکرین شات میگیرم برات میفرستم عشقم