یک عاشقانه ی آرام

یه خاطره از زبون درازی های جوانیم :)

سلام و صد سلام به دوستان عزیزم

مرسی از عزیزانی که نبودم سراغم رو گرفتن و به یادم بودن

خب بریم سراغ خاطره ای از قدیمها

عارضم به حضورتون که تازه با عشق قدیمی کانکت شده بودم. یه درسی داشتیم به اسم ترجمه متون ساده که استاد اون درس خانمی حدودا 30 ساله بود و اخلاق خاص خودش رو داشت ، و به هیچ وجه استادوارانه رفتار نمیکرد ! اون ابهت استادی رو نداشت به هیج وجه. مثلا بلند بلند میخندید! زیادی با اقایون صمیمی بود ، خیلی با عشوه حرف میزد و خیلی دوست داشت ازدواج کنه طفلک

یه همکلاسی آقا داشتیم اهل جنوب ایران که بین پسرهای گروه جز خوش تیپها و خوشگلها به حساب می امد و این خانم خیلی اون پسره رو دوست داشت تا حدی که بچه های گروه پشت سرشون حرف انداخته بودن.  و حرفها پخش شد و پخش شد تا به گوش استاد رسید.

یه روز استاد اومد کلاس و شروع به گله کرد که شماها جای بچه های من میمونین و 10 سال از من کوچیکترین و این حرفها چی بوده گفتین و .... خلاصه گفت و گفت یه هو رسید به اینجا که اره من چون مجردم پشت من حرف انداختین حالا اگه من شوهر داشتم هیشکی جرات نداشت پشت من حرف بندازه ..... و زد زیر گریه !

من هم خیلی جوگیر با  ژست روانشناسانه و مادر بزرگانه در حالی که تیریپ نصیحتی برداشته بودم برگشتم گفتم خب استاد شما خودتونم خیلی به دانشجوهاتون رو میدید ! خانم -ص- رو ببینید ایشونم مجردن ولی انقدر محکم و قاطع و جدی ان هیشکی جرات نداره پشت سرشون حرف بزنه.!!!!! پس ربطی به مجردی و متاهلی نداره

وای یعنی این حرفها رو که گفتم استاد ِ بیچاره هنگ کرد ! هاج و واج به من خیره شده بود ! و به فکر فرو رفت گفت اره راست میگی من زیادی رو میدم ....

الان فکرشو میکنم میبینم چرا اون روز استاده هیچی نگفت بهم ؟! چرا در قبال این همه زبون درازی من سکوت کرد بیچاره ؟!     

بعد از کلاس یکی از پسرها در حالی که از خنده ریسه میرفت گفت ببین خانم -ن- من مثل بقیه پسرهای کلاس تو کار چشم و ابرو و قیافه نیستم ، اینا همه به کنار ! من در به در این جسارتتم  واقعا روز زن به تو هیچ ربطی نداره باید روز مرد رو  بهت تبریک گفت

وای همون شب عشق قدیمی زنگ زد گفت دختر چی گفتی امروز به خانم -ح- ؟!  براش ماجرا رو گفتم بعد با استرس پرسیدم چطور مگه؟! چی گفته ؟! گفت خب ایشون مثل من نیست که چیزی بگه ولی امروز گفته که تو سرکلاس اینو بهش گفتی ، بیچاره به شک افتاده امروز اومده میگه من خیلی به دانشجو میدم و مثل خانم -ص- قاطع و جدی نیستم ؟!

بعدها وقتی عشق قدیمی رو تو کنفرانس دیدم ، اولین سوالی که از دانشگاه و اساتید ازش پرسیدم درباره خانم -ح- بود ! پرسیدم ازدواج کرد بلاخره یا نه؟!

پ.ن. من خیلی روم زیاده ، نه ؟!!

به عشق قدیمی میگم اگه یه روزی دانشجوم سر کلاس با خودم این مدلی حرف بزنه با این جسارت ، حقم نیست آیا ؟! پیرو همون مساله که میگن از هر دست بدی از همون دست میگیری 

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 15 تیر 1397 ساعت 21:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پودرش کردی خب
حالا ازدواج کرده ؟
چهارشنبه 13 تیر 1397 ساعت 11:49
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره ازدواج کرد رفت مالزی
نوشته: هستی از [ ایران ]
بیچاره استادی که شاگردش تو بودی. داغونش کردی بیچاره رو.

حالا خداروشکر ازدواج کرده.
چهارشنبه 13 تیر 1397 ساعت 08:07
امتیاز: 0 0
پاسخ:

بیچاره چیه ! اتفاقا علیرغم جسارتم,, چون درس خون بودم و با استادها رابطه صمیمی داشتم, همه شون دوستم داشتن
نوشته: طیبه از [ ایران ]
حالا ازدواج کرد یا نه؟؟
نگفتی
من فکر می کنم تو با دانشجوهات در عین جدی بودن رفیقی.
من ارزونه دانشجوی تو بودم
به خدا
سه‌شنبه 12 تیر 1397 ساعت 23:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره ازدواج کرده رفته مالزی
اره طیبه جون دقیقا همینطوره
ای جون دلم قربونت برم تو استادی عزیزم
از خدا که پنهون نیست, از تو چه پنهون که عشق قدیمی هم همیشه میگه کاش من دانشجوت بودم