یک عاشقانه ی آرام

داستان زندگی آموزنده دوستم !

سلام و صد سلام به دوستای عزیزم

خوبین ؟ مرسی از حضور گرمتون و کامنتهای پر انرژیتون

یه مرتبه به سرم زد داستان زندگی دوستم رو بنویسم که سرشار از عبرت و آموزندگیه.

من و یاسی (معروف بود به یاسی در بین دوستان، یعنی اسمی بود که خودش برای خودش انتخاب کرده بود، اسم خودش مرضیه بود ) از سالها پیش که مقطع ارشد همکلاسی بودیم ، همدیگه رو میشناسیم.

یاسی از خانواده ای اصیل اما با سطح اجتماعی پایین هست. پدر و مادرش هنوز تو یکی از مناطق قدیمی و میشه گفت پایین شهر مستاجرن با اینکه خواهر بزرگتر یاسی بچه هاش تو رینج سنی 20 هستن. پدرش که تحصیلات پایینی هم داره مستخدم مدرسه بوده و الان که بازنشسته شده مغازه داره. و مادرش هم مثل پدرش با تحصیلات پایین و خانه دار.

یاسی اینا سه خواهرن و برادر ندارن. اون موقع که ما همکلاسی بودیم یاسی تازه از همسرش بخاطر اعتیاد جدا شده بود. و برگشته بود منزل پدرش. پدرش توان مالی قوی نداشت و یاسی برای تامین هزینه هاش وگاها حتی کمک به خانواده ش و هزینه تحصیل خواهر کوچکتر خودش "راضیه" ، تو یه مدرسه غیرانتفاعی درس میداد. خواهر بزرگترش "صدیقه" که از خودش 4 سال بزرگتره دو سال بود که از همسر اولش جدا شده بود و مجددا ازدواج کرده بود و رفته بود شهر دیگری اما پدرشون بخاطر تعصب و  علاقه ای که به نوه 8 ساله اش داشت ، به صدیقه گفته بود تو برو سر خونه زندگیت اما مهناز  (که همسن راضیه بود) رو نمیذارم با خودت ببری زیر دست ناپدری اونم تو شهر دیگری ، با  شرایطی که خودت  شاغلی و برادر شوهر جوون و مجرد هم داری اونوقت باید بچه رو بسپری دست مادر شوهر و عموهای ناتنیش و بری سر کار. و بنابراین مهناز هم به جمع خانواده ی یاسی اضافه شده بود. و طفلک بخاطر جدایی پدر مادرش و دوری از مادر و ازدواج مجددش،  به شدت مشکلات روحی  و روانی دچار بود به حدی که مرتب باید پیش روانپزشک میبردنش و دارو حتی مصرف میکردو حتی سه چهار سال پیش چند بار اقدام به خودکشی کرده بود و هر از گاهی هم به دلیل افسردگی بیمارستان بستری میشه.

درکنار تمام این مکشلات اما ، یاسی به شدت با روحیه و با اعتماد به نفس بود. این مشکلات رو فقط من که دوست صمیمیش بودم میدونستم. و همیشه اونقدر ظاهرش مرتب و آراسته و  مثبت و  با اعتماد به نفس بود و مدام  شو آف میکرد که هیچکس حدس نمیزد یاسی از همچین خانواده ای با این سطح مالی باشه و همچین مشکلاتی داشته باشه.

یاسی آدمی بود با اعتماد به نفس بی نهایت. بسیار مثبت اندیش. و بسیار هم خودش رو دوست داشت وبه خودش احترام میگذاشت. همیشه از خودش و خوبیها و توانایی هاش تعریف و شو آف میکرد و از اونجایی که هر باوری که ادم درباره خودش داشته باشه ، تجلی و نمودش رو  در زندگیش میبینه ، روز به روز به موفقیتها و پیشرفتهای بیشتر میرسید.

ترم اول فوق لیسانس رو داشتیم به پایان میرسوندیم که یاسی عقد کرد. با پسری که از خودش 4 سال کوچکتر و ازدواج اولش بود. بسیار وضع مالی عالی داشت و از زیبایی و بر رو روی خیلی خوبی هم برخوردار بود و همه به اتفاق میگفتن از یاسی سر هست. همسر دوم یاسی بسیار ادم ساپورتیوی بود /هست که به شدت به یاسی افتخار میکرد و همیشه بهش میگفت تو از من قدرتمند تری ، من بهت افتخار میکنم. و تمام تصمیمات مهم زندگیشون به عهده یاسی بود. یاسی هم متقابلا خودش رو به شدت از خانواده همسرش سر میدونست ! حتی از خود همسرش ! همیشه میگفت من از سعید سرم! سعید کجا فوق لیسانس داره؟! سعید کجا از خانواده  فرهنگی هست ! پدر من فرهنگیه اما پدر سعید شغل آزاد داره ! و الانم که جاری ش اومده تو خانواده شون همیشه میگه اگه جاریم از خانواده  تحصیلکرده ای هست و یا پدر مادر ثروتمندی داره ، من هم چیزی از اون کمتر ندارم، من هم دکتری  دارم ،  من هم استاد دانشگاهم ! من ازهمشون سرم. کدومشون استاد دانشگاهه کدومشون دکتری داره ؟! ولی من دارم و هستم. من حتی از سعید هم سرم. و این قبیل باورها...

رابطه من و یاسی تا الان هم ادامه داره و من از نزدیک در جریان زندگیش هستم.

امروز یاسی دانشجوی سال آخر دکتری هست که داره رساله ش رو مینویسه.... بیزنس خودش رو داره و در کنارش یکی از دانشگاههای مطرح تهران هم تدریس میکنه. سالهاست خونه و ماشین خودش رو داره و نظر زندگی مشترکش ، کامل هست و چیزی کم نداره. تو درسش موفقه و از دانشجوهای خوب و قوی دانشگاهشون هست. و بسیار مورد علاقه و احترام اساتیدش هست. همسرش همچنان همونطور ساپورتیو هست و بهش افتحار میکنه و چه  بسا خیلی بیشتر از قبل. با شو آف و ژستی خیلی قوی و محکم از خودش حرف میزنه و با چنان تاکیدی درباره خودش میگه من دکتری دارم، من فلان کنفرانس شرکت کردم من فلان

مقاله رو چاپ کردم که گاهی دوستان مشترکمون میگن یاسی یه جوری از خودش حرف میزنه ما ناخوداگاه این حس بهمون دست میده که وای خوش بحالش  به کجا رسیده که ما نرسیدیم و بعد یادمون میاد که ای بابا ما هم که الان تو همین موقعیتیم و چه بسا موفقیتهامون  بیشتر از یاسی ولی چون این شو آف و محکم بودن رو موقع حرف زدن ازخودمون نداریم حتی توانایی ها و داشته هامون یادمون میره و ناخوداگاه نسبت به یاسی احساس حسرت پیدا میکنیم !

من کاری به ژست و شو آف یاسی موقع حرف زدن از خودش ندارم ، به درستی یا نادرستی رفتارش هم کاری ندارم، اما به یک اصل ایمان دارم : ما همون چیزی میشم که تصورش رو تو ذهنمون درباره خودمون داریم. ما تجلی اون باورهایی رو در زندگیمون میبینیم که در ذهنمون داریم. اگر درونمون احساس واقعی و اصیل لیاقتمندی و ارزشمندی  و عزت نفس رو داشته باشیم ، قطعا روال زندگی مون و اتفاقاتی که برامون میفته بر اساس همین احساسات هست. و همه چیز برامون براحتی اتفاق میفته حتی چیزهایی که به نظرمون محال است براحتی و زیبایی اتفاق میفته.

و من بزرگترین درسی که از یاسی گرفتم همین بوده :  داشتن باورهای خوب درباره خودمون، داشتن احساس لیاقتمندی و ارزشمندی ، احساس اعتمادبه نفس و عزت نفس، مثبت اندیشی ، ومهمتر از همه داشتن احساس لذت درباره خودمون ! از خودمون لذت ببریم ازکاری که میکنیم.

پ.ن. راستی ! یاسی بعد از قبولی دکتری اسمش رو عوض کرد و یه اسم خیلی شیک و پیک وقری فری به قول یکی از دوستان ، انتخاب کرده

 

نظرات (16)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام مهربونم یه سوال
برای کنکور دکتری تافل لازم داره؟اگه نداشته باشیم چی؟
دوشنبه 19 شهریور 1397 ساعت 13:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
فعلا برای ازمون دکتری تافل اجباری نیست
اما قبل از امتحان جامع, نمره زبان تافل رو باید به دانشگاه بدن که براشون مجوز جامع صادر شه
سلام عزیزم بابت همه لطفو مهربونیت ممنونم
به شوشو گفتم یه دوست قدیمی داشتم بهش زنگ زدم این اطلاعاتو گرفتم
کلی ازت تشکر کرد
گفت دعوتشون کن بیان همدان
اومدم از طرف شوشو دعوتتون کنم تشریف بیارید این طرفها
شنبه 17 شهریور 1397 ساعت 13:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یک دنیاااا ممنونم از لطف شما و اقای همسرت شیرین بانو جان
کاری نکردم عزیزم
چشم گذارمون بیفته زحمت میدیم عزیزم ، شما هم اومدین تهران خبر بدین به من
مرسی از لطفت
از طرف من و عشق قدیمی از اقای همسر تشکرکن
سلام خانم دکتر زیبا
عزیزه مهربون ببخش نتونستم پست جدیدتو باز کنم تو این پست برات کامنت گذاشتم
و خداروشکر که شما و اقای شما هر دو اینقدر خوبید سلام برسونید
منم خیلی مشتاقم شمارو ببینم فقط بانوی مهربان من همدان زندگی میکنم
شما هر وقت عزم سفر سمت همدان داشتید بفرمایید تا در خدمتتون باشم
تازه میتونم شمارمو هم بهتون بدم که مشتاق بودید صحبت کنیم
شنبه 17 شهریور 1397 ساعت 08:17
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام سلام به روی ماه شما عزیزم
خوبی ؟
عه چه جالب چرا من فکر کردم اصفهان ساکنین
قربون محبتت بشم عزیزم لطف داری
بله حتما مشتاق صدای گرمتم
خیلی خوشحال و ممنون میشم
نوشته: سارا از [ ایران ]
چه داستان آموزنده ای ...
واقعاً ایمان دارم که آدمی به باوری که از خودش داره میرسه ... کافیه خودتو باور داشته باشی ... ناخود آگاه دیگران رو هم وادار به پذیرش این قضیه میکنی ...
همیشه یه استاد بنام توی ارشد داشتیم که میگفت حتی اگر یک جایی دارید در مورد موضوعی صحبت میکنید و شک دارید به صحت و سقمش وقتی با اعتماد بنفس و محکم در موردش صحبت کنید دیگران را مجبور به پذیرش میکنید و اونها حتی ممکنه با دانسته های درست خودشون هم شک کنند ...
بنظرم داشتن اعتماد بنفس لازمه زندگی یک زن موفق توی این کشوره البته نه از نوع کاذبش ...
موفق باشی خانوم دکتر جان
چهارشنبه 14 شهریور 1397 ساعت 09:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا همینطوره سارا جان, کاملا با تمام حرفهات موافقم
مرسی عزیزدلم شما هم موفق و شاد باشی
برداشتم از متن پست تون این طوری بود
به بزرگواریتون ببخشید که برداشت نادرستی کردم
شنبه 10 شهریور 1397 ساعت 22:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه به هیچ عنوان مقابسه نکردم, خوشبختانه برداشتتون اشتباه بود
خواهش میکنم
این که با این شرایط تونسته با تلاش و پشتکار و روحیه قوی به موفقیت برسه و اعتماد به نفسش بخاطر مشکلات از دست نداد جای تحسینه
اما غرور کاذب و فخر فروشی به تحصیلات و خانواده اصلا خوب نیست
امیدوارم زندگی خوبی داشته باشه
باطن زندگی با ظاهر زندگی یاسی مقایسه نکنین
کسی خبر نداره واقعا احساس خوشبختی داره یا نه
خوشبخت بشه
جمعه 9 شهریور 1397 ساعت 12:06
امتیاز: 2 0
پاسخ:
حالا کی مقایسه کرد !
من فقط شرایط زندگیش رو گفتم.
نوشته: رها از [ ایران ]
سلام عزیزم.
دقیقا همینطوره.ولی متاسفانه آدمی که اعتماد به نفس نداره وارد یه دور باطل میشه،یعنی چون افکارش منفیه بد میاره و چون بد میاره منفی تر میشه.
الان من تو همین جایگاهم.دلم میخواد اینهمه غم بکنه از زندگیمیه روزایی سعی میکنم.روزمو خوب شروع کنم،ولی یه دفعه یه چیزی پیش میاد که انرژیم به صفر میرسه و دوباره میفتم تو اون دور منحوس.
پنج‌شنبه 8 شهریور 1397 ساعت 06:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به روی ماهت عزیزم.
آخ گفتی رها جون ,اصلا وقتی ادم شروع کرد به منفی بافی, همینطور زنجیر وار افکار متفی هجوم میارن ...
رهاجون کتاب محدودیت صفر, ترجمه مژگان جمالی رو حتتتتما بخون, چندین بار بخون.
هم پی,دی افش هست, هم چاپیش
از اعتماد به نفس یاسی خوشم اومد. و با همین اعتماد به نفس به خیلی جاها رسید.
چهارشنبه 7 شهریور 1397 ساعت 14:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره دقیقا تمام موفقیتهاش بخاطر اعتماد به نفسشه
نوشته: زهرا از [ ایران ]
چقدر خوب ک یاسی اعتماد به نفس داره البتهیجا هایی کاذبه و زیادی که خوب نیست
متاسفانه خیلی از مااها خصووووصا دخترای ایرانی بواسطه تربیتشون مدرسه و کلی پیزای دیگه اعتماد به نفس ندارن و همش میترسن و این خیلی بده همش با ترس و استرس بری جلو ....
سلام عزیز دلم حال خودت چطوره؟؟؟
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 ساعت 23:49
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به روی ماهت عزیزم , خوبم زهرای عزیزم, تو چطوری ؟ دلم برات تنگ شده بود
اره زهرا جون متاسفانه خیلی از ماها عزت نفس لازم رو نداریم, و معمولا هم وقتی میخوایم بدستش بیاریم از اونور بوم میفتیم و بقول تو به مدل کاذبش دچار میشیم
نوشته: فرشته از [ ایران ]
چه پست عالی واموزنده ای بود عزیزم
واقعا عین واقعیت هست این برای من که بچه سن بلوغ دارم یک زنگ خطر هست که باید اعتماد به نفس بچه مو بالا ببرم بهش بالا وپر بدم نه اینکه بخوام اعتماد به نفسشو کم کنم
چون دیدم به چشمم این مواردو یک دوست داشتم تو تکواندو اینها چهارتا خواهر بودن از یک خانواده خیلی ضعیف مالی وتحصیلی خواهر بزرگ سیکل داشت وزود ازدواج کرد ویک ارایشگاه کوچیک داشت با شوهر کم سواد اومد با همون ارایشگاه کوچک وتشویق مشتری هاش درس خوندن همون یک بچه رو داشت وبچه نیورد وتحصیل کرد الان شنیدم مشهد رفته یک وکیل شده با دم ودستگاه پسرش دانشجو هست بسیار زیبا و خوش تیپ واز شوهرش هم جداشده خواهر وسطی یک مربی ورزشی با درامد خوبه تو شهرمون خواهر کوچیک تره الان کافه داره وکلا اونم خیلی اجتماعی وزیبا هست وهمه مواردی که خانمهای اجتماعی وامروزی هست رو دارن فقط درسایه اعتماد به نفس واینکه ما کمتر نیستیم یاد خواهرهای منصوریان افتادم
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 ساعت 12:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقا درسته فرشته جون, اعتماد به نفس رمز هر موفقیتی هست , و همیشه برای تغییر ادم وقت داره, هیچوقت دیر نیست , حتی مثل این خانم که گفتی با اون شرایط سخت و پیچیده
نوشته: طیبه از [ ایران ]
"داشتن باورهای خوب درباره خودمون، داشتن احساس لیاقتمندی و ارزشمندی ، احساس اعتمادبه نفس و عزت نفس، مثبت اندیشی ، ومهمتر از همه داشتن احساس لذت درباره خودمون ! از خودمون لذت ببریم ازکاری که میکنیم"

فیلیسیتی جونم چه حرفای قشنگی .منهم اعتقاد دارم ولی االان این چندساله اخیر فقط

ای کاش زودتر به این باورها رسیده بودم
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 ساعت 11:30
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اصلا دیر نیست طیبه جون, هر زمان ادم تصمیم به تغییر بگیره, نقطع عطف و تولدی دوباره ست براش
خانم دکتر زیبای مهربون
من یه زمانی خیلی خودمو کوچیک میکردمو خیلی ضرر کردم از یه جایی تو زندگیم یاد گرفتم وقتی خودمو دوست داشته باشم همه منو دوستدارن و این شکلی همموقعیت شغلی عالی پیدا کردم هم همسری که از نظر رتبه و مقام شغلی خیلی بالاست ولی همیشه عین همسر یاسی به بودنم تو زندگیش میباله و با افتخار جلو همه میگه من مدیریت کل زندگیم دست شیرینه چون بلده
اعتماد بنفس باغرور فرق داره ولی بسیار تو زندگی موفقیت میاره
دوستان حتما امتحان کنن نتیجش فوق العادس شک نکنید
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 ساعت 10:36
امتیاز: 1 0
پاسخ:
آخ میفهمم شیرین جون, وقتی خودمون به خودمون بها ندیم و خدومون رو دوست نداشته باشیم , انگار حتی کائنات هم دوستمون ندارن
وای عزیزم چقدر خوشحالم که به اون چه که لیاقتش رو داری رسیدی ان شالله روز به روزموفق تر باشی عزیزم
و مهمتر از مواردی کع گفتی شیرین جون اعتماد به نفس یه ارامش خاصی میاره ... ادمی که اعتماد به نفس نداره همیشه در تب و تابه, همیشه خودخوری میکنه, و درونش جنگه
سلام مهربونم چند باری برات کامنت گذاشتم فکر کنم نرسید دستت عزیزم
بهم رمز داده بودی ولی با اون پستهای قبلیتو نتونستم باز کنم
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 ساعت 10:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به روی ماهت دوستم
اره شیرین جان کامنت از شما هر چی رسیده تایید کردم حتما نرسیده عزیزم
پستهای قدیمی رمزی, شیرین جون مربود به فصل گذشته ی زندگیم هستن و رمزش رو برای همه بستم دوستم, ولی باز چک میکنم اگه رمزی مونده بود نداده بودم بهت خبر میدم
نوشته: مهدیه از [ ایران ]
سلام عزیزم
صددرصد با حرفتون موافقم چون من خودم درست نقطه مقابل دوستتون بودم و چقدر ضربه خوردم از این خودکم بینی
دوشنبه 5 شهریور 1397 ساعت 14:50
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مهدیه جان
بله همیشه ادم از کمتر دیدن خودش ضربه های بزرگ میخوره
نوشته: هستی از [ ایران ]
چقدر جالب , کاش همه ادمها میتونستن مثل یاسی فکر کنن.
دوشنبه 5 شهریور 1397 ساعت 09:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای کاش
مخصوصا خانمها , و مخصوصا در زندگی مشترک
نوشته: ساناز از [ ایران ]
منم دقیقا به این موضوع اعتقاد دارم که تو به اون چه خودت میخوای وبهش باور داری میرسی و این خودت هستی که مشخص میکنی دیگران چه نظری دربارت داشته باشن اگر تو زندگی مشترک قوی ومحکم باشی و خودت رو خوب و با عتماد به نفس و موفق نشون بدی همه همین برداشت رو ازت خواهند داشت و بهت احترام میگذارن وحتی به نظر من این درمورد جهره هم صدق میکنه من همکاری داشتم که واقعا زیبا نبوده و هیچ زیبایی خاصی در چهره نداشته اما همیشه چنان با اعتماد به نفس ازخودش چهرش پوستش رنگ پوستش هیکللش حرف میزد که واقعا هیچ وقت کسی ایراداشو نمیدید و جالب اینجاست که نه اندام خوبی داشت نه پوست خوب اما تصور عموم ازش یه چهره خوب بود
و درنهایت ما خودمون هستیم که خودمون رو میسازیم با افکارمون با کارهامون و شو اف هایی که ازخودمون به نمایش میزاریم
دوشنبه 5 شهریور 1397 ساعت 08:32
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاملا درسته ساناز جون
واقعا این ما و رفتارمون بر طبق باورهامون هستیم که برای همه اطرافیان جا میندازیم چطور با ما رفتار کنن و تا چه حد ما رو قبول داشته باشن و احترام بگذارن